اسلایدر • روایت • گزارشها

عاشورا و فرصت اندیشیدن به راه آمده و چشم‌انداز پیش رو

uع

زرین‌تاج شاری

درآمد

امروز دهم محرم است و نقطه‌ی اوج داستان «عاشورا». بر اساس روایت‌های تاریخی، عصر دهمین روز محرم سال ۶۱ هـ.ق. حسین و یارانش با قربانی کردن جان‌شان در مصاف با نیرو‌های یزید بن معاویه در سرزمین کربلا، این نقطه‌ی «اوج» را رقم زدند و بدین‌سان، به تاریخ پیوستند؛ اما من نمی‌خواهم روضه بخوانم و به چند و چون کشته شدن حسین و یارانش و رویدادهای پس از آن بپردازم. می‌خواهم به روزگار کنونی و به نقش خودمان در جغرافیایی به بزرگی زمین که اینک مهاجران جامعه‌ی هزاره رسیده‌اند و در قرنی با پیشرفت‌های علمی و تکنالوژیکی بیست‌ویکم میلادی (پانزدهم هجری قمری) درنگ کنم و نکاتی را در مورد اقتضائات این زمانه، یادآور شوم.

پس از همگانی شدن شبکه‌های اجتماعی به مدد اینترنت و گوشی‌های هوشمند، هر ساله در دهه‌ی محرم، بحث‌ها، جدال‌ها و گفت‌وگوهای گاه متضاد پیرامون عاشورا در فضای مجازی مطرح می‌شوند. در کل، در میان کسانی که به عاشورا می‌پردازند و در مورد کم و کیف آن سخن می‌گویند، سه گروه را می‌توان تفکیک کرد؛ موافقان، مخالفان و میانه‌رو‌ها.

الف. موافقان

نخستین گروه، مذهبی‌های تندرو و افراطی هستند که به شدت موافق تجلیل ‌از عاشورا و دیگر مناسک مذهبی‌اند و هرگونه بازاندیشی در نحوه‌ی تجلیل، معنادار کردن و در نهایت، خرافات‌زدایی از آن‌ها را برنمی‌تابند. این‌ها حقیقت این رویداد تاریخی را آمیخته با خرافات و بدعت‌های واردشده طی سالیان متمادی پذیرفته‌اند و هر ساله، به همین شیوه هم تجلیل می‌کنند. این گروه، بیش از این‌که به تجلیل معنادار از رویداد تاریخی ـ مذهبی عاشورا بپردازند، به تجلیل نمایشی، عوامانه و تزویرانه می‌پردازند. عاشورا برای آن‌ها، فرصتی‌ست برای بازتولید و نهادینه‌سازی خرافات و افراطیت مذهبی.

در این گروه نیز دو طیف مجزا تفکیک‌شدنی‌اند؛  یکی ملایان معیشت‌اندیش و سودجو که نان و آب‌شان از زمین و چشمه‌ی مذهب می‌رسند و آگاهانه، تنور مذهب، خرافات مذهبی و عاشورا را داغ نگه می‌دارند و در هر فرصتی، هیزمی در آن می‌اندازند تا خاموش نمانده و توده‌های مذهبی را در دام خود حفظ کنند تا بتوانند از بی‌سوادی و ناآگاهی آنان به نفع‌شان استفاده ‌کنند. این‌ها سال‌های سال است که تریبون‌های اجتماعی را در اختیار داشته‌ و به بازتولید خرافات و دروغ‌های واردشده به حقیقت حادثه‌ی عاشورا به عنوان یک رویداد تاریخی در صدر اسلام، پرداخته‌اند. ذهن و ضمیر توده در تسخیرشان بوده و هرگونه صدای مخالف را با برچسب زدن‌هایی مانند کافر، مرتد، بی‌دین، دین‌ستیز و… خاموش کرده‌‌اند و با این سیاست و اندیشه، در جامعه‌ی مذهبی افغانستان موفق هم بوده‌اند.

دیگری، توده‌های مذهبی‌ ناآگاه و بی‌سوادند که توان تفکیک واقعیت‌های تاریخی عاشورا و خرافات‌ و دروغ‌های واردشده به آن را ندارند و عمدتاً مورد سوء استفاده‌ی ملاها و سیاست‌مداران نیز قرار می‌گیرند. منبع آن‌ها در مورد حادثه‌ی عاشورا و دیگر امور مذهبی، همین ملایان سودجو و معیشت‌اندیش‌اند. هرچه را آن‌ها از فراز منبرها و از پشت تریبون‌ها گفته‌اند، این‌ها به عنوان حقایق خدشنه‌ناپذیر پذیرفته‌اند و بدان ایمان آورده‌اند. همین ایمان آوردن آنان، خطرناک و مایه‌ی نگرانی است. این‌ها صداهای متضاد را مخالف ایمان‌شان دانسته و به قیمت جان‌شان، به پای ایمان‌شان ایستاده‌اند.

بنابراین، ملاها و نیمچه‌ملاهای معیشت‌اندیش پدیدآورنده و بازتولیدکننده‌ی این وضعیت و این شیوه‌ی دین‌داری و تجلیل از دهه‌ی عاشورا در جامعه‌ی افغانستان هستند. دهه‌ی عاشورا، برای آن‌ها، فرصتی برای اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی مردم و امکانی برای روایت درد و رنج جامعه نیست، بلکه فرصت و امکان بازتولید خرافات و تندروی مذهبی است؛ زیرا حفظ این وضعیت زمینه‌ی دوام خودشان را ممکن می‌سازد.

ب. مخالفان

دومین گروه، نقطه‌ی مقابل گروه اول؛ یعنی به شدت مخالف تجلیل از عاشورا و دیگر مناسک مذهبی‌اند.  همان‌گونه که صدر و ذیل دین و مذهب برای گروه اول پذیرفتنی بود، برای این گروه، ناپذیرفتنی‌ست. حتا نسخه‌های معتدل‌تر و میانه‌روتری از دین و مذهب را هم برنمی‌تابند و آن را سد پیشرفت و آگاهی اجتماعی می‌دانند. جامعه‌ی افغانستان بزرگترین مثال آن‌ها است که افراطیت دینی و مذهبی، آن را تبدیل به جهنم کرده و زندگی را در کام افراد این جامعه تلخ و زهراگین کرده است. همین اکنون نیز کارد افراطیت و تندروی مذهبی ـ‌البته نسخه‌ی طالبانی و دیوبندی آن‌ـ بر گلوی مردم است و ترس و وحشت در اندام این جامعه مستولی است. فقر و بیکاری و محدودیت و استبداد و خودکامگی در این جامعه طغیان می‌کنند و تمامی این مصیبت‌ها، ریشه در همان افراطیت و تندروی مذهبی دارند.

به باور این گروه، جامعه هرچه سکولارتر و غیرمذهبی‌تر باشد و دین و مذهب نقشی در کارها، تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهای اجتماعی نداشته باشند، به سود افراد جامعه است و  به همان اندازه، خشونت دینی و مذهبی کمتر قربانی می‌گیرد و امنیت فردی و اجتماعی بیشتر تأمین است.

به گفته‌ی نیوتن، هر عملی را عکس‌العملی است، مساوی و در جهت مخالف آن. به این معنا که اگر جسمی به جسم دیگر نیرو وارد کند، جسم دوم نیز به همان اندازه و در جهت مخالف آن، به جسم اول نیرو وارد می‌کند. این قانون نیوتن، در مورد اندیشه‌ها و جریان‌های فکری هم صادق است. اگر اندیشه و فکری، اندیشه و فکر دیگری را یکسره نفی کند و تحت فشار قرار بدهد، اندیشه‌ی دیگر نیز از خود به همان اندازه مقاومت، تاب‌آوری و پایداری نشان داده، در جهت مخالف آن، به زندگی خود ادامه می‌دهد. به این معنا، اگر گروه اول با تندروی و افراطیت مذهبی، منجربه شکل‌گیری گروه دوم شده که یکسره دین و مذهب را نفی می‌کنند، گروه دوم نیز زمینه‌ی دوام گروه اول را فراهم می‌کند؛ یعنی این اندیشه، می‌تواند در جامعه‌ی مذهبی افغانستان واکنشی داشته باشد، مساوی و در جهت مخالف آن؛ یعنی دوام افراطیت و تندروی مذهبی. بنابراین، این دو اندیشه، از همدیگر تغذیه می‌کنند و در دو خط موازی، به زیست‌شان ادامه می‌دهند؛ بدون این‌که یکی بر دیگری غلبه کند یا یکی در دیگری حل شود.

ج. میانه‌رو‌ها

سومین گروه اما میانه‌روهای موافقِ تجلیل از عاشورا و دیگر مناسک مذهبی‌اند که به زعم نگارنده، تا حد موضع منطقی و درست دارند. این گروه، ممکن است خودشان مذهبی باشند یا حتا اصلاً افراد مذهبی نباشند؛ اما عاشورا را به عنوان یک رویداد تاریخی ـ مذهبی پذیرفته و تجلیل از آن را به عنوان بخشی از فرهنگ و هویت جمعی هزاره‌ها، تأیید می‌کنند و خواهان خرافات‌زدایی و بازاندیشی در مورد کم و کیف نحوه‌ی تجلیل‌ از آن است. این‌ها می‌خواهند از عاشورا و دیگر مناسک مذهبی، به شکل منطقی‌تر و عقلانی‌تر و به شیوه‌ی کاربردی‌تر تجلیل شود؛ به گونه‌ای که این تجلیل به درد زندگی جمعی کنونی مردم‌ هزاره هم در داخل افغانستان و هم در بیرون از آن، بخورد و سبب همبستگی و هم‌فکری اجتماعی شود. این رویداد، بتواند درد، رنج، زخم، محرومیت، تبعیض و ستمی که مردم ما در طول تاریخ تجربه کرده و اکنون نیز با آن‌ها مواجه‌اند، به تصویر بکشد.

به باور این گروه، اگر پیام عاشورا ایثار و فداکارى، صبر و استقامت، شجاعت و تعهد، مسئولیت و مسئولیت‌پذیری، صداقت و وفادارى، قاطعیت در هدف و دفاع از ارزش‏های انسانی، ایستادگی در برابر ستم و  ستمگر، مبارزه با فساد و فسادپیشگان، هدایت به انجام نیکی‌ها، پرهیز از بدی‌ها و زشتی‌ها و در نهایت، انکار نژادپرستى و قوم‌پرستی تعریف می‌شود، در زندگی و رفتار جمعی و فردی ما نیز تبارز پیدا کنند و بخشی از هویت اجتماعی ما شوند. اگر عاشورا، این اوصاف را در وجود ما نهادینه نکند و اگر این رفتارها را در زندگی فردی و اجتماعی هزاره‌ها پدید نیاورد، از مسیرش منحرف شده و هیچ نقش مؤثری در زندگی اجتماعی آن‌ها ندارد و تجلیل از آن نیز منفعتی در پی ندارد.

میانه‌روها، زمانی از تجلیل این مناسک؛ به‌ویژه عاشورا، به عنوان سرمایه‌ی معنوی جامعه‌ی ما حمایت می‌کنند که کارکرد اجتماعی‌اش را حفظ کند و در تضاد با منافع جمعی هزاره‌ها در داخل و خارج از افغانستان نباشد و هویت هزارها را هم زیر سؤال نبرد. به این معنا، با نمایش‌های خیابانی و برپایی سقاخانه‌ها و قمه‌زنی‌های دسته‌جمعی‌ای که در سال‌های اخیر، بخشی از مناسک عاشورا شده‌اند، چهره‌ی دیگری از جامعه‌ی هزاره در بیرون و داخل کشور، ترسیم نکند و جامعه را به سوی افراطیت دینی و مذهبی سوق ندهد.

جامعه‌ی مهاجر هزاره و آزمون تاریخی

گفت‌وگوها و جدال‌ها بر سر نحوه‌ی تجلیل از مراسم عاشورا در سال‌های اخیر پس از آن اوج گرفت که جامعه‌ی مهاجر هزاره در اروپا، استرالیا، امریکا و کانادا، در فضای عمومی و خیابان‌ها با راه انداختن کارناوال‌های مذهبی، راه‌پیمایی خیابانی، برپایی سقاخانه‌ها و دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی، به عزاداری پرداختند؛ کاری که به گفته‌ی منتقدان می‌تواند در ذیل خشونت و افراطیت مذهبی جای بگیرد و پیامدهای منفی و جبران‌ناپذیری برای جامعه‌ی مهاجر هزاره در کشورهای غربی داشته باشد؛ جامعه‌ای که خود به خاطر همین خشونت مذهبی و افراطیت دینی، از خانه و کاشانه‌شان کنده و به کشورهای دیگر جهان آواره شده‌اند. به باور منتقدان، برگزاری این کارناوال‌های مذهبی، دسته‌های سینه‌زنی، نمایش‌ها و راه‌پیمایی‌های خیابانی از یک طرف با افراطیت مذهبی و تندروی دینی گره می‌خورند و از سوی دیگر، می‌توان فهم سیاسی شده و از آن، بهره‌برداری سیاسی صورت می‌گیرد. می‌تواند شاخک‌های احزاب راست‌گرای ضد مهاجر را در این کشورها حساس‌تر و مخالفت‌ آن‌ها را موجه‌تر و گسترده‌‌تر کند. درست در همین نقطه است که دود این رفتارهای مذهبی به چشم جامعه‌ی هزاره رفته به آن‌ها آسیب می‌زنند. نه تنها خودشان، بلکه نسل‌ دوم و سوم و حتا کسانی که در کشورهای دیگر منتظر مهاجرت هستند نیز  آسیب می‌بینند.

درست است که در کشورهای غربی آزادی مذهبی یک اصل است؛ اما این آزادی هم در چارچوب همان قوانینی که به افراد این آزادی را می‌دهد، ممکن است. نظم اجتماعی، تأمین امنیت روحی و روانی افراد جامعه، رعایت حقوق دیگر شهروندان از جمله مسائلی‌اند که می‌توانند مانعی برگزاری نمایش‌ها و راه‌پیمایی‌های خیابانی و مسدود کردن خیابان‌ها و مختل کردن رفت‌وآمدهای اجتماعی، باشند. بنابراین، جامعه‌ی دیاسپورا و مهاجر هزاره، اینک در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارند؛  این‌که خود را با آزادی‌‌ها، ارزش‌ها و مدنیت غربی وفق داده زندگی نوینی را آغاز می‌کنند، از فرصت‌ها و امکاناتی که خود برای تأمین آن‌ها کمترین رنجی را متقبل نشده، استفاده می‌کنند و به موفقیت‌ها و دستاوردهای فردی و اجتماعی نایل می‌آیند و بخشی از آن جوامع می‌شوند یا با ذهنیت افغانستانی و مذهبی، باقی می‌مانند و با این رفتارهای‌شان عرصه را برای خود و فرزندان‌شان تنگ می‌کنند.

عاشورا و گفت‌وگوهایی که پیرامون آن شکل گرفته‌ است، اینک امکان اندیشیدن و بازاندیشی را در مورد راه آمده برای همه‌ی هزاره‌ها؛ به‌ویژه جامعه‌ی دیاسپورای هزاره فراهم کرده است تا یک بار هم که شده، با خود خلوت کنند و از خودشان بپرسند که چرا و به چه دلیلی، به این‌جا رسیده‌ام؟ اینک که به این‌جا رسیده‌ایم، چه می‌توانیم انجام دهیم؟ چشم‌انداز ما برای آینده‌ی خود و فرزندان‌مان و برای این جامعه چه می‌تواند باشد؟ آیا زندگی مدنی، علمی و آگاهانه را انتخاب می‌کنیم یا زندگی بدوی خرافی و جاهلانه را؟ اگر نسل اندر نسل ما برای حسین گریستند و به سر و سینه‌شان زدند، چه به دست آوردند که ما از آن محروم نشویم و اگر درسی را از قیام حسین می‌توانیم بگیریم، در کدام بخشی از زندگی ما قابل استفاده است؟