گزارش: اسحاق جویا
روابطِ شیعیان و طالبان، و بهطور کلّی روابطِ شیعیان با تمام دولتهای افغانستان، که همگی سنّیمذهب بوده و در نژادباوری بنیاد داشتهاند، همیشه همراه باخشونت و سرکوب بوده است. به همین دلیل، بازگشت طالبان در پانزدهم اگست ۲۰۲۱، مقطع شدیدتر این نگرانیها را به ظهور رساند و سایهی سرکوب و کشتار را دوباره در ذهن زند کرد. اما طالبان، این بار روش سرکوب و حذف هزارهها/شیعیان را نسبت به امارت اول خود، سیستماتیکتر و مخوفتر کرده است: یکم، طالبان در این دور کشتار شیعیان/هزارهها را بهصورت ترکیب از عملیات علنی و مخفیانه، گروهی و فردی انجام میدهد. دوم، غصب سرزمین هزارهها و کوچ اجباریِ آنها را توسط کوچیها دنبال میکند و به جای آن پشتونهای آنسوی مرز دیورند را در هزارهجات جابهجا میکنند. سوم، به خاطر فریب جامعهی جهانی و رسانهها، برخی از چهرههای مذهبی، سیاسی، و نیز نهادهای شیعیان افغانستان را در کنار خود گرفتهاند تا از این گروه اعلام حمایت کنند. افزون بر اینها، طالبان هیچ مسئولیتی را در قبال هیچ حادثهی تروریستی نپذیرفته و نمیپذیرد. اینها خطوط اصلیِ سیاست آنها در قبال هزارهها و شیعهها را تشکیل میدهد. بنابراین، وضعیت هزارهها/شیعیان و شیوههای سرکوب آنها، دقیقاً مانند وضعیت و شیوههای سرکوب در حکمرانیِ جبّارانهی عبدالرحمان خان در پایان قرن نوزدهم است. اما حمایتِ همهجانبهی برخی از چهرهها و نهادهای شیعی از رژیم کنونی، طنز تلخ ماجرا را به نمایش میگذارد. در گزارش زیر، به حمایتهای دستوری و مرعوبانهی شورای علمای شیعهی افغانستان و کمیسیون عالی شیعیان افغانستان از طالبان پرداخته میشود.
یکم. شورای علمای شیعه افغانستان
شورای علمای شیعهی افغانستان در سال ۱۳۸۲ ایجاد گردید. اولین رئیس آن، شیخ آصف محسنی قندهاری، از بلوچهای شیعهی قندهار بود که پدرانش در دوران عبدالرحمان خان از آن سوی خط دیورند منتقل شده بود. محسنی با این نهاد به خطاهای سیاسی و دیدگاههای کینتوزانهاش در قبال جنبش عدالتخواهی و سرنوشت سیاسیِ هزارهها، سرپوش گذاشت و مدام پالان مرکب قدرت را گردروبی نمود. او بهعنوان رئیس این نهاد، در مناسبتهای دینی از رییس جمهور میخواست در مدرسهی او سخنرانی کند تا نشان دهد که جامعهی شیعه با حکومت است.
پس از مرگ محسنی، آیتاللّه صالحی مدرس، بهصورت نمایشی رئیس «شورای علمای شیعهی افغانستان» انتخاب شد؛ ولی اختیارات شورا همچنان در دست حلقهی محسنی قرارداشت. با بازگشت طالبان به قدرت، آیتاللّه صالحی همچنان بهعنوان رئیس باقی ماند؛ اما افرادِ همیشه همسو با دربار و قدرت در متن شورا قرار گرفت. بدین ترتیب است که محمد اکبری بهعنوان معاون و سید عالمی بلخی به حیث سخنگو همچنان ایفای نقش میکنند.
هدف شورا، انسجام میان علمای شیعهی افغانستان و مدیریت امور دینی و اجتماعی شیعیان گفت شده است. اما از اینکه سایر مهرههای کلیدی شورا روابط نزدیک با ایران دارد، به جای آنکه حافظ منافع و مصالح شیعیان افغانستان باشد، مدافع منافع کشور همسایه است. به همین دلیل است که شورا هرگز در کنار قربانیان هزارهها نایستاده و منکر «نسلکشی» آنها شده است. اگر این روند ادامه یابد، میتوان حدس زد که این شورا دست به تبرئهی طالبان از همهی جنایتهای گذشته و حتی تبرئهی جنایات دولتهای پیشین و انکار ظلم و تبعیض و فجایع خواهد زد.
شورای علمای شیعه و حمایت از سیاستهای طالبان
حکومت ولایت فقیه، گروه تروریستی طالبان را «جنبش اصیل منطقه» خواند و به همین دلیل، روابط نزدیک با این گروه دارد. در همین راستا، چهرههای کلیدی شورای علمای شیعهی افغانستان، که اکثر آنها روابط نزدیک با ایران دارد، این شورا را در اختیار توجیه عملکرد طالبان قرارداده است. حمایت شورا از طالبان به این منظور صورت میگیرد که شیعیان «امارت اسلامی طالبان» را به رسمیت شناخته و از وضعیت کنونی راضی هستند.
شورای علمای شیعهی افغانستان تا کنون چندین نشست بزرگ در حمایت از طالبان برگزار کرده است. رهبران شورا از مردم هزاره/شیعه خواستهاند که از حکومت طالبان حمایت کنند و خود را رعیت این گروه بدانند. اعضای ارشد این شورا نیز، در گردهماییهای طالبان شرکت کرده و سخنرانی میکنند، مشارکتی که مشروعیت سیاستهای طالبان را از جانب شورا نشان میدهد. به همین ترتیب، شورای علمای شیعه، در ۲ سنبله ۱۴۰۰، در کابل نشست خبری برگزار و اعلام کردند که با رژیم طالبان همکاری میکنند. سید حسین عالمی بلخی سخنگوی این شورا، در این نشست در کنار درخواست همکاری باطالبان، خواستار تشکیل حکومت فراگیر نیز، شد.
همچنین، در ۶ سنبله ۱۴۰۰ هیأتی از طرف شورای علمای شیعهی افغانستان، با شهابالدین دلاور، رییس کمیتهی سیاسی طالبان در کابل دیدار کردند. محمد اکبری معاون شورا، در این دیدار حضور داشت و در حمایت «امارت اسلامی» سخن گفت. به دنبال آن، اعضای شورای علمای شیعهی افغانستان، در ۱ میزان ۱۴۰۰ با تعدادی از مقامهای طالبان در کابل دیدار کردند. این دیدار بهصورت گسترده در رسانهها نشر شد. در این نشست سید حسین عالمی بلخی، سخنگوی این شورا و محمد اکبری، معاون شورا، صحبت کردند. در پایان، شورا قطعنامهی ۲۴مادهای برای به رسمیتشناسی مذهب شیعه و اجراییشدن قانون احوال شخصیه اهل تشیّع را به طالبان پیشکش کردند. اکبری در این نشست گفت که «اطمینان میدهیم که جامعهی شیعه افغانستان آمادهی هرگونه فداکاری و تلاش در جهت آبادی کشور و خدمت به ملت عزیز است». مبلغ غزنوی، یکی از اعضای این شورا نیز در این جلسه گفت که اطمینان میدهم که مردم ما در راه بازسازی و بهسازی با «امارت اسلامی افغانستان» همنوا حرکت میکنند.
در ۲ ثور ۱۴۰۴، اعضای شورای علمای شیعهی افغانستان بار دیگر با مولوی عبدالکبیر، وزیر عودت مهاجران طالبان در کابل دیدار کردند. در این دیدار نیز، محمد اکبری معاون شورا، از تلاشهای وزارت مهاجران تقدیر و با امارت طالبان اعلام همسویی نمود.
محمد اکبری، در سال ۱۴۰۳، در یک گردهمایی برای حمایت از طالبان گفت که «امارت اسلامی افغانستان امنیت را در سراسر کشور تأمین کرده است. مردم بدون هیچ مشکلی، در هر زمان و هر مکان رفتوآمد و تجارت میکنند. این یک نعمت بزرگ است و از همه میخواهم که با تمام توان از آن محافظت کنند».
«من رعیت طالبان هستم»
در ۹ حوت ۱۴۰۴، نشستی در خیمهی لویهجرگه برگزار شد. این نشست که با عنوان «بررسی وضعیت جاری افغانستان» برگزار شده بود، در واقع تعدادی از علمای شیعهی افغانستان از گروه طالبان اعلام حمایت کردند؛ البته در کنار آن، مطالبات شیعیان افغانستان از حکومت طالبان را نیز مطرح کردند. محمد اکبری تأمین امنیت، مبارزه با کشت تریاک، مبارزه با بیبندوباری و فساد را از دستاوردهای عمدهی حکومت طالبان دانست و از راهاندازی پروژهها توسط طالبان قدردانی کرد. او در صحبتهایش از طالبان و حکومت این گروه اعلام حمایت کرده و شیعیان را نیز بر حمایت از حکومت طالبان دعوت کرد.
محمد اکبری همچنین در ۱۲ قوس ۱۴۰۱ در نشستی در شهر کابل نیز گفته بود: «من با صراحت اعلام میکنم که رعیت امارت اسلامی افغانستان هستم. به همهی اقارب و دوستانم، به اعضای حزب حراست اسلامی افغانستان، به مردم هزاره، جامعهی شیعه این کشور و همهی هموطنانم همین توصیه و سفارش را دارم که با امارت اسلامی همسو، همکار و تابع باشند».
گدایی مشروعیت؛ با طالبان محبت داشته باشید
شورای علمای شیعهی افغانستان از هیچ تلاشی برای گدایی مشروعیت برای گروه طالبان دریغ نکردهاند. در سال ۱۴۰۱ هیأتی از ملاها و شورای علمای شیعهی افغانستان به ایران و عراق سفر کردند و با مراجع تقلید و روحانیون مذهبی شیعیان در این کشورها دیدار کردند. روحانیون از آنان خواستند تا موضع شورای علمای شیعهی افغانستان در مورد تعامل و همکاری با طالبان را تأیید کنند.
در ماه قوس و جدی ۱۴۰۱، هیأتی از شورای علمای شیعهی افغانستان به ریاست محمد اکبری و همراهی سید حسین عالمی بلخی، غفاری هلمندی، رضوانی بامیانی و حاجی جواد صالحی به ایران و عراق سفر کردند. این هیأت در مشهد با آیتاللّه علمالهدی، امامجمعهی مشهد و آیتاللّه مروارید متولی استان قدس رضوی، در قم با آیتاللّه فاضلی بهسودی و آیتاللّه موحدی نجفی، سید جواد شهرستانی، نمایندهی تامالاختیار آیتاللّه سیستانی و بعضی از شخصیتهای دیگر ملاقات کردند. آیتاللّه فاضل بهسودی در این دیدار گفت که از موضع شورای علمای شیعهی افغانستان که همانا تعامل و همکاری با طالبان است، حمایت میکند. همچنان آیتاللّه جوادی آملی با اشاره به همکاری و تعامل این شورا با طالبان، گفت که شرایط ایجاب چنین موضعگیری معقولی را مینماید.
آیتاللّه فیاض نیز بهتصریح به هیئت شورا گفته است که با طالبان بسازند و از در مخالفت وارد نشوند. فیاض افزوده است که مشی مسالمتآمیز شورای علمای شیعه صددرصد مورد تأیید است. آیتاللّه امینی بامیانی نیز، با همین عبارات، موضع شورا را تأیید کرده است. همچنین، آیتاللّه سیستانی تأکید کرده است که در این شرایط ایجاب میکند که شیعیان با حکومت سرپرست (طالبان) مشی مسالمتآمیز را اتخاذ نمایند. راه درست همین است که شورای علمای شیعه در پیش گرفته است.
بااینحال، ملاحظاتی را باید راجع به اظهار نظرهای مراجع تقلید شیعیان در مورد تعامل با طالبان در نظر داشت: اولاً، موضع مراجع تقلید شیعیان در مورد طالبان به تبعیت از سیاستهای رژیم ولایت فقیه در قبال «امارت اسلامی» صورت میگیرد و مستقل نیست. ثانیاً، مراجع تقلید شیعیان از سیاست طالبان در قبال هزارهها و شیعهها آگاهی دقیق ندارند و این امر، صلاحیت ابراز نظر در مورد سرنوشت یک نحلهی بزرگ را سلب میکند. ثالثاً مراجع تقلید شیعه، بهخصوص مراجع ایرانی و عراقی، در قبال کشتار زنجیرهای هزارهها/شیعیان در افغانستان طی سالها و دههها، هرگز هیچ واکنشی، نه واکنشی از سر وجدان بشری و نه دغدغهی مذهبی، نشان ندادهاند. رابعاً، در طی تقریباً پنجسال سلطهی طالبان، مراجع تقلید شیعه هیچ اعلام موضعی نسبت به وضع فاجعهبار تشیّع و حذف تدریجیِ آنها و سیاستهای اجباریِ تغییر مذهب از سوی طالبان، نداشتهاند. این خلأها و فقدانها، همگی اعلام نظر مراجع تقلید را غیرمسئولانه و بیاعتبار میسازد.
طالبان و ایجاد کمیسیون عالی شیعیان افغانستان
دوّمین نهادی که در امر مشروعیتبخشی به گروه طالبان و همکاری با این گروه و توجیه سیاستهای مبتنی بر حذف و انکار آنها، بازوی پرتوان «شورای علمای شیعهی افغانستان» بوده، «کمیسیون عالی شیعیان افغانستان» است. اعضای این نهاد، طی دو سال گذشته (از زمان تأسیس آن تا حال) با امارت اسلامی همکاری داشتهاند. اینکه ابعاد پنهان این همکاری چیست، برای جامعهی شیعه و هزارهی افغانستان جای سؤال و نگرانی است.
کمیسیون عالی شیعیان افغانستان در سال ۱۴۰۰، تأسیس شد و در اول سال ۱۴۰۳ از طرف ریاست الوزرای امارت اسلامی رسمیت یافت و نامش از «کمیسیون حل مشکلات عمومی شیعیان افغانستان» به «کمیسیون عالی شیعیان افغانستان» تغییر یافت. محمدعلی اخلاقی، عضو مجلس نمایندگان در حکومت پیشین و رئیس برحال کمیسیون عالی شیعیان افغانستان به جادهی ابریشم میگوید: «مهمترین هدف کمیسیون فراهمسازی زمینهی تعامل و همکاری بین مردم اهل تشیّع و امارت اسلامی، کمک به مردم اهل تشیّع و جلوگیری از هرگونه تقابل و خشونت میباشد».
ولی مسأله اینجاست که کمیسیون حق فعالیت سیاسی در جامعهی هزاره/شیعه را ندارد؛ اما میتواند از برنامههای سیاسی طالبان حمایت کند. اخلاقی میگوید: «کمیسیون در حوزههای اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و مدنی فعالیت میکند»؛ ولی کمیسیون در آخرین نشست خود از دستاوردهای امنیتی و سیاسی طالبان اعلام حمایت کرد.
تعدای از علما، متنفّذین، چهرههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ هزاره و شیعه، عضو کمیسیون عالی شیعیان افغانستاناند؛ برخی افراد نزدیک به محمد محقق و کریم خلیلی مانند علیاکبر جمشیدی، از اعضای حزب وحدت به رهبری کریم خلیلی از اعضای ارشد کمیسیون عالی شیعیان افغانستان استند. تناقض اینجاست که طالبان به هیچ فرد یا نهادی حق فعالیت سیاسی نمیدهد، مگر در راستای توجیه سیاست و اهداف خود برای حفظ قدرت و کنترل جامعه و سرکوب هزارهها. کمیسیون مذکور متأسفانه در خدمت توجیه سیاستهای یکجانبهی طالبان درآمده است. اعضایی کمیسیون عالی شیعیان افغانستان در مناسبتهای مختلف نشستها و دیدارهای رسمی با مقامهای گروه طالبان داشتهاند. در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
الف. نشستها، توافقات و دیدارهای رسمی
در ۷ سرطان ۱۴۰۳ رئیس و تعدادی از اعضای این کمیسیون با وزیر سرحدات، اقوام و قبایل گروه طالبان دیدار و در مورد معضل کوچیها صحبت کردند. در تاریخ ۱۹ سرطان ۱۴۰۳، با مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیسالوزرای طالبان دیدار نمودند. در این دیدارها خاطرنشان کردند که مردم هزاره و اهل تشیّع، تلاشهای «امارت اسلامی» را در راستای امنیت تقدیر میکنند و ادارات مربوطه در زمان ضرورت با آنان همکاری نموده و صدای آنان را شنیدهاند.
همچنین آنها در تاریخ ۲۱ سنبله ۱۴۰۳ با ملا امیناللّه عبید والیِ کابل، در ۲۵ میزان ۱۴۰۳ با مولوی محمدنبی عمری معین وزارت داخله گروه طالبان، در ۱۷ جدی ۱۴۰۳ با مولوی حنفی معاون اداری ریاستالوزرای طالبان و در ۵ دلو ۱۴۰۳، با مولوی شهابالدین دلاور رئیس عمومی سرهمیاشت و رئیس کمیسیون تماس و دعوت امارت اسلامی افغانستان، دیدار نمودند. همچنین، بار دیگر در تاریخ ۲۳ جدی ۱۴۰۴ با شهابالدین دلاور دیدار کردند.
به همین ترتیب، هیئت رهبری کمیسیون، به تاریخ ۲۵ عقرب ۱۴۰۴ با مولوی سیدحبیب آغا وزیر معارف طالبان، در ۶ عقرب ۱۴۰۴ با قاری دینمحمد حنیف وزیر اقتصاد طالبان، در ۱۴ ثور ۱۴۰۴ با مولوی عبدالکبیر وزیر مهاجرین و معاون سیاسی اسبق ریاست الوزرا و به تاریخ ۳ ثور ۱۴۰۴ با امیرخان متقی وزیر خارجهی طالبان، دیدار کردند. آنها در این دیدارها پیرامون موضوعات مختلف سیاسی، فرهنگی و انکشافی گفتوگو نمودند و به مشکلات، محدودیتها و فشارهای فرهنگی و مذهبی بر جامعهی شیعه پرداختند.
با وجود اینکه در این دیدارها به مشکلات و محدودیتهای جامعهی شیعه و هزارهی افغانستان اشاره شده؛ اما هیچکدام آنها از سوی تمامی مقامات طالبان شنیده نشده است. در بسیاری از این دیدارها، هیأت رئیسهی کمیسیون عالی شیعیان دم از همکاری و همراهی جامعهی شیعه با گروه طالبان زده؛ اما اعضای کابینهی گروه طالبان نسبت به این مسئله هیچ اعتنایی از خود نشان ندادهاند. شاید معنای برخورد آنها این باشد که آنها رعیت سربهزیر بدون هیچ نوع حق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و فردی میخواهند. برای همین، درخواستهای اعضای کمیسیون برای حل مشکلات و برطرفکردن محدودیتهای جامعهی شیعه و هزارهی افغانستان بیپاسخ مانده و برخلاف آن تبعیضها، انکار، حذف و محدودیتها افزون شده است. این نشان میدهد که رابطهی طالبان با شیعهها و هزارهها، کاملاً یکجانبه است و خواستهها و فعالیتهای آنها فقط در راستای تحکیم هژمونیِ طالبان و منافع نژادیِ این گروه، مشروعیت و مقبولیت دارد.
ب-برگزاری نشستهای حمایتی
کمیسیون عالی شیعیان افغانستان نیز در برگزاری نشستهای حمایتی از شورای علمای شیعه عقب نمانده و چهار نشست در کابل، بامیان، غزنی و هرات برگزار کردند که در ادامه، بهصورت گذرا بدانها اشاره میشود:
اولین نشست به تاریخ ۹حوت ۱۴۰۳ در تالار لویهجرگه تحت عنوان «همایش بزرگ مردمی شیعیان افغانستان در راستای تحکیم وحدت ملی و حمایت از نظام امارت اسلامی افغانستان» برگزار گردید. علاوه بر سخنرانیِ اعضای این شورا، مقامهای گروه طالبان؛ مانند ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیسالوزرا، مولوی امیناللّه عبید، والی کابل، مولوی عبداللّه سرحدی، والی بامیان، مولوی نورالله نوری، وزیر سرحدات و قبایل و مولوی شهابالدین دلاور، رئیس جمعیت هلالاحمر طالبان نیز در این نشست شرکت و سخنرانی کردند.
دومین نشست در ۲۸ ثور ۱۴۰۴، تحت عنوان «نشست هماندیشی با علما، نخبگان و متنفذین ولایت بامیان در راستای حمایت از نظام امارت اسلامی و زمینهی بازگشت نخبگان و شخصیتهای مقیم خارج کشور» در ولایت بامیان و سومین نشست در ۱۲ جدی ۱۴۰۳ تحت عنوان «نشست هماندیشی با علما و متنفذین ولایت غزنی در راستای حمایت از نظام امارت اسلامی و بازگشت نخبگان و شخصیتهای مقیم خارج کشور» در ولایت غزنی برگزار شد.
آخرین نشست
کمیسیون عالی شیعیان افغانستان آخرین نشست خود را روز پنجشنبه ۱ ثور ۱۴۰۵ با مشارکت اعضای جامعهی شیعه در کابل دایر نمود و بر حل اختلافات از طریق «گفتوگو، اعتدالگرایی و حفظ همبستگی ملی» تأکید کرد. محمدعلی اخلاقی، رئیس این کمیسیون گفت که آنها از «دستاوردهای امنیتی» ادارهی طالبان حمایت میکنند. منابع میگویند طالبان به کمیسیون دستور داده است که در بیانیهی این نشست از «امنیت سراسری در کشور» سپاسگزاری نمایند.
در تمامی این نشستها، رویکرد طالبان در تمامیِ زمینههای سیاسی و اجتماعی و دستاوردهای آنان مانند امنیت سرتاسری و صلحآمیز، مورد ستایش قرار گرفته و از عملکرد نظام جمهوری انتقاد شده است. در این نشستها کمترین اشارهای به عدم تشکیل حکومت فراگیر، تبعیض و نابرابری اجتماعی، پشتونیزه و طالبانیزهکردن افغانستان، رشد گراف فقر و بیکاری، افزایش مهاجرت، فضای ترس وحشت، محرومیت زنان و دختران از کار و تحصیل، فساد اداری و اخلاقی در میان افراد گروه طالبان، کشتار هدفمند هزارهها و نظامیان پیشین، عدم آزادی فرهنگی، اعتقادی، رسانهای و سیاسی، عدم فعالیت احزاب، بهرسمیتنشناختن مذهب جعفری و حذف این مذهب از دانشگاه و مکاتب، حذف کادرهای اداری و علمی جامعهی هزاره و شیعه از دانشگاهها و ادارات، و صدها مشکلی که در افغانستانِ زیر سلطهی امارت اسلامی شکل گرفته و حاد شده است، صورت نگرفته است. کمیسیون عالی شیعیان و شورای علمای شیعه، هم در نشستها و جلساتشان و هم در زمانهای دیگر در مورد کوچ اجباری هزارهها و شیعیان در ولایتهای ارزگان، بامیان، دایکندی، مزار شریف، غور و غزنی توسط کوچیها و با حمایت طالبان، قتل و کشتار باشندگان محلی توسط کوچیها در ولایتهای ارزگان، میدانوردک، غزنی و…، و تلاش طالبان به منظور تصرّف زمینهای هزارهها در غزنی، کابل و بامیان، کاملاً سکوت کردهاند. همچنین، در مورد بازداشتهای خودسرانهی زنان و دختران هزاره و شیعه و خصوصاً دشت برچی از سوی طالبان، تصفیهی استادان هزاره و شیعه از دانشگاههای افغانستان و تلاش طالبان برای تغییر مذهب هزارهها هیچ واکنش لازمی را نشان ندادهاند.
بهرهبرداری سیاسی طالبان
با افزایش محدودیتها و کشتار هزارهها و شیعیان افغانستان و عدم بهبود وضع امنیتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعهی هزاره و شیعه، به این نتیجه میرسیم که همسویی، همکاری و همراهی کمیسیون عالی شیعیان و شورای علمای شیعه افغانستان کمترین نتیجه و بهرهای برای جامعهی هزاره و شیعهی افغانستان نداشته است. وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان نهتنها بهبود پیدا نکردهاند، بلکه با اعمال محدودیتهای گروه طالبان، بدتر هم شده است. اما گروه طالبان از این همسویی، همکاری و حمایت، در راستای کسب مشروعیت داخلی و بینالمللی، مدیریت جامعهی شیعه و هزاره مطابق میل و برنامهی خود و همچنین کاهش تنش مذهبی در افغانستان و مهار اعتراضها، نارضایتیها و مقاومت علیه این گروه استفاده کردهاند. تعامل این دو نهاد برای گروه طالبان استفادهی تبلیغاتی گسترده داشته و گاهی بهعنوان دستاورد تأمین «وحدت ملی» و «مشارکت سیاسی» از سوی این گروه نیز مورد بهرهبرداری سیاسی قرار گرفته است.
نشستها و جلسات این دو نهاد با مسئولان امارت اسلامی طالبان و برگزاری محافل حمایتی از این گروه، در سطح بینالمللی تصویری مشروعی از این گروه ترسیم میکنند؛ چیزی که با واقعیت اجتماعی افغانستان منافات دارد.
پیامد حمایت دستوری کمیسیون از طالبان برای جامعه هزاره/شیعه
۱٫عادیسازی جنایت و ظلمت: هرنوع مماشات با رژیمِ جنایتکار طالبان، چه از سر رُعب و وحشت و چه از سر همدلی و همنوایی، خواسته یا ناخواسته، به این رژیم فرصت و روحیه بخشیده و جنایات آن را مورد کتمان قرار میدهد. بیعت و انقیاد در برابر این رژیم از یکسو و ممنوعیت نقد و اعتراض از جانب دیگر، موجب میشود جنایات در ابعاد گوناگون عادیسازی گردد، لذا نه کسی از آن جرئت پرسش داشته باشد و نه کسی مسئولیت بپذیرد. عادیسازیِ جنایت، استبداد و خشونت را نیز عادی میسازد و همچون بیماری به سراپای جامعه سرایت میدهد.
- پذیرش ذلت: انقیاد و سرسپاری در برابر استبداد و انفعال مطلق در برابر جنایات آن، جامعه را به ذلّت میکشد. جامعهی که نتواند در برابر تبعیض، خشونت، ظلم و سرکوب بایستد و فاقد صدا و سخن باشد، یقیناً جامعهای است که از درون تُهی میشود و رفتهرفته به ذلّت عادت میکند.
- ۳. سیاستزدایی از جامعهی هزاره: افزون بر دو پیامد پیشین بر اثر حمایتهای دستوریِ شورای علما و کمیسیون عالی شیعیان، مهمترین برآیند این انقیاد، غیرسیاسیکردن جامعهی هزاره است. هرچند به یقین باید گفت رژیم بنیادگرا و نژادباور طالبان سرسختانه به دنبال غیرسیاسیکردن کلّی جامعهی افغانستان است، اما انفعال و ناتوانیِ جامعه از یکسو و سرسپاریِ نهادهای شیعی از جانب دیگر، این سیاستزدایی از جامعهی هزاره را تحکیم میبخشد و عمیقتر میگرداند. بهطور خلاصه، ترس و سرکوب تامِّ رژیم خشونتگرا و بهغایت تمامیتخواه طالبان، نهادهای مذکور را از رسالت اصلیشان تُهی ساخته و آنها را در خدمت رژیم نژادباور قرار داده است. حتی درخواستهای که آنها در لفافهای از لابه و زاری و ترس مطرح میکنند، مطلقاً ناکام میمانند و هیچ تأثیری بر دیدگاههای رژیم طالبان ندارند.
جمعبندی
یافتههای این گزارش نشان میدهد که رابطهی نهادهای مذهبی و اجتماعی شیعیان افغانستان با حکومت طالبان و بهرهبرداری از این ارتباط، کاملاً رابطهی یکطرفه و دستوری است؛ یعنی این نهادها از تمامی ابزارها و امکاناتشان برای حمایت از گروه طالبان و همسویی با این گروه استفاده میکنند و با استفاده از جایگاهی که دارند، به آنها مشروعیت میبخشند و به جهانیان چنان تصویری از گروه طالبان ارائه میکنند که گویی آنها «وحدت ملی»، «مشارکت سیاسی»، «عدالت اجتماعی» و «آزادی اجتماعی» را در نظام امارت اسلامی تأمین کردهاند و امارت اسلامی آیینهای است که تمام طیفهای نژادی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی خودشان را در آن میبینند و از وجود چنین نظامی، راضی و خشنودند. در مقابل گروه طالبان نهتنها کمترین توجهی به خواستهها و توقعات این نهادها و جامعهی شیعه و هزارهی افغانستان ندارند، بلکه از تمامی ابزارها و امکاناتشان به صورت آهسته و پیوسته، برای محدودکردن این جامعه استفاده میکنند. زمینهی مشارکت آنها را در ساختارهای اداری، فرهنگی و اقتصادی فراهم نکرده و حتا کادرهای اداری و علمی هزاره را از دانشگاهها و ادارت اخراج کردهاند.
ازاینرو، این تعاملات هیچگونه دستاورد ملموس و پایداری برای جامعهی شیعه و هزاره به همراه نداشتهاند. نهتنها مذهب شیعه همچنان از سوی طالبان به رسمیت شناخته نشده؛ بلکه محدودیتهای گسترده بر مناسک مذهبی، آموزشهای مذهبی، مشارکت سیاسی و حقوق فرهنگی شیعیان ادامه دارد. در کنار آن، موارد متعدد خشونت، تبعیض و حذف ساختاری نشان میدهد که وضعیت این جامعه همچنان شکننده و ناپایدار است و این گروه قومی و مذهبی همچنان در برابر نقض گسترده حقوق بشری از سوی طالبان قرار دارد.
در سطحی دیگر، این همکاریها برای طالبان کارکردهای مهمی داشته است. این گروه از تعامل با نهادهای شیعه و هزاره، بهعنوان ابزاری برای کسب مشروعیت داخلی و بینالمللی، مدیریت و کنترل جامعهی شیعه و کاهش فشارهای ناشی از تنشهای مذهبی استفاده کرده است. حضور و حمایت برخی چهرههای شیعه و هزاره در برنامهها و نشستهای طالبان، بهعنوان نشانهای از «وحدت ملی» و «مشارکت اقوام» بهصورت گسترده مورد بهرهبرداری تبلیغاتی از سوی طالبان قرار گرفته است.





نظر بدهید