دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، استاد بازنشستۀ ادبیات فارسی دری دانشگاه کابل
اشاره: این یادداشت کوتاه و ارزشمند را پوهاند دکتر محمدیونس طغیان ساکایی زمانی در حساب کاربری فیسبوکش منتشر کرده بود که دریافته بود مسئولان دیپارتمنت زبان و ادبیات فارسی دری دانشکدۀ ادبیاتِ دانشگاه کابل، کتابهای ایشان را از منابع درسی دورۀ فوق لیسانس و منابع امتحانی آزمون کادری این دیپارتمنت حذف کردهاند. این یادداشت به تاریخ ۲۷ سنبلۀ ۱۴۰۲خ. همرسانی شد. در این دوره، خواجهمحمد نیستانی، استاد زبان و ادبیات فارسی دری، آمر دیپارتمنت بود و مسئولیت تمام کارها و تغییرات دیپارتمنت را به عهده داشت. از آنجایی که این یادداشت، نکتههای مهمی را در مورد وجود تبعیض، قومگرایی و فساد در نهاد دانشگاه، در خود دارد، هفتهنامۀ جادۀ ابریشم بر آن شد تا با اجازۀ نویسنده، آن را در کنار مطالب دیگر، به تاریخ بسپارد. این نکتهها از این جهت برای ما و برای تاریخ مهماند که استاد ساکایی، خود سالها در دانشکده حضور داشت و تمام این پدیدههای ویرانگر را تجربه و با آنها مبارزه کرد. در واقع، این یادداشت، تجربیات و مشاهدات شخصیشان است که به خوبی میتواند طشت فاشیستان را از بام فرواندازد.(دبیر ویژه نامۀ دانشگاه و ظلمت)
از تأسیس دیپارتمنت دری بیش از هفتاد سال میگذرد؛ اما هرقدر به عمر این دیپارتمنت افزوده شد، به همان اندازه چالشها فراروی آن بیشتر نهاده شد.
بدنۀ اصلی دیپارتمنت را استادانی تشکیل میدادند که متعلق به قوم تاجیک بودند. این بزرگان در حقیقت و به اصطلاح در چند جبهه میجنگیدند؛ اول با پشتونها که چرا همیشه بر همۀ امور دیپارتمنت تسلط دارند و دیگر با ملیتهای دیگر که مبادا کسانی دیگر غیر از تاجیکها وارد دیپارتمنت شوند. البته دانشمندانِ مربوط ملیت تاجیک که از سرحد تعلقپذیری عبور کرده بودند، نیز قابل پذیرش دیپارتمنت نبودند.
توجه میشده که پیوسته کسانی وارد دیپارتمنت شوند که مطیع و سربهزیر و فرمانبردار باشند. از این لحاظ، دروازۀ دیپارتمنت به روی به اصطلاح اغیار بسته شد. با هزارهها و شیعیان در این دیپارتمنت مخصوصاً به دیدۀ غیر نگریسته شد. اینگونه برخورد سبب عقبماندگی و نازایی این دیپارتمنت بود.
در بیست سال اخیر جمهوریت، موانعی جدی و آشکاراتری بر راه پیشرفت زبان فارسی وجود داشت. مخالفت با پذیرش بهترین و مستعدترین کادرهای جوان در دیپارتمنت دری بازهم از چالشهای مهم محسوب میشد. مخالفت با داوطلبانی که مربوط ملیت هزاره یا پیروان مذهب تشیع بودند، آشکارا صورت میگرفت و اما با داوطلبان دیگر به گونۀ غیرمستقیم مخالفت میکردند. داستان درخواست دکتر سرورسا رفیعزاده یکی از این موارد است. او را اجازه ندادند که در هیچ یک از دانشگاههای دولتی فرصت تدریس یابد. در حقیقت، فرصت خدمت به زبان فارسی را از او گرفتند.
رفیعزاده در یک جشن فراغت دانشجویان اولنمرۀ عمومی دانشگاه کابل اعلام شد و لوح تقدیر دانشگاه را به دست آورد؛ اما درخواست ورود او را در کادر علمی دیپارتمنت رد کردند. او پس از کسب درجۀ ماستری دوباره شانس خود را تحربه کرد. این بار بازهم با دیوار کانکریتی مخالفت مواجه شد؛ اما او از پا ننشست. رفت و دکتورای ادبیات پارسی را از دانشگاه فردوسی مشهد به دست آورد و با لوح تقدیری که برایش اهدا کرده بودند، به دیپارتمنت فارسی دری دانشگاه کابل برگشت. این بار، به او گفتند که حالا چهل ساله شدی، رفت و اصلاح سن کرد. گفتند تقلب کردی. من هرقدر کوشش کردم، نتوانستم به این گروهِ مانع بفهمانم که رفیعزاده میخواهد بیاید و به زبان فارسی خدمتکند. کسی نخواست این جملۀ سادۀ کوتاه را بفهمد. بعد او رفت به دانشگاه تعلیم و تربیۀ استاد ربانی، در آنجا نیز نتوانست وارد خدمت شود و سرانحام در یک دانشگاه خصوصی کارش را آغاز کرد و حالا در یکی از دانشگاههای بزرگ ایالات متحدۀ امریکا مصروف تحقیق و تدریس در زبان فارسی است.
حقیقت این است که بیشتر جوانان بااستعداد از ملیتهای مختلف فرصت خدمت در دیپارتمنت دری پوهنتونکابل را نیافتند، با وجود آن در بیست سال دوران جمهوریت، دیپارتمنت دری از پیشرفتهایی معینی برخوردار گردید؛ مثلاً سیستم دیکته و ارائۀ نوت در این دوران متروک شد و تألیف کتب درسی رونق گرفت. استادان ما، پوهاند دکتر قویم و همچنین استاد یمین و استاد بنووال در این امر شریف پیشگام شدند. ما هم به پیروی از آنها برای مضمونهایی که برای هریک ما محول شده بود، کتاب یا لکچرنوت تهیه کردیم. کار استاد اشراقی در این زمینه چشمگیر و قابل قدر بود. من و استادان دیگر، حصاریان، مجید و دیگران، هم برابر تواناییهایمان کارهایی انجام دادیم.
تا که طالبان آمدند و پروسه مختل شد. حالا با تأسف که دیپارتمنت زبان فارسی در پوهنتون کابل به جای این که بنای کارشان را بر تهداب بیست سال فعالیت دیپارتمنت نهند، مصروف زدودن همه دستآوردهای گذشته و فهمیده یا نافهمیده و در تبانی با طالبان فاشیست مصروف تخریب زبان فارسیاند.
اخیراً جدولهایی را از فضای مجازی به دست آوردم که ظاهراً نشاندهندۀ مضامینی است که در آزمون داوطلبان شمول به کادر علمی دیپارتمنت فارسی دری نشر شده است. مطابق یکی از این دو جدول، برای دورۀ لیسانس تنها از مجموعۀ تاریخ ادبیات، به تاریخ ادبیات دورههای باستان و تاریخ ادبیات معاصر اکتفا شده است. در حالی که تاریخ ادبیات دورۀ غزنوی تألیف استاد حصاریان و تاریخ ادبیات دورۀ مغول و تاریخ ادبیات دورۀ تیموریان تألیف نویسندۀ این سطور، تاریخ ادبیات سدههای یازده و دوازده تألیف استاد عارف در نظر گرفته نشدهاند. فردوسیشناسی تألیف بنده که در این بیست سال اخیر تدریس میشد، ظاهراً از دور تدریس خارج شده است. متون نظم حماسی همچنان در این جدول وجود ندارد و نام من در پیش روی مضمونی نوشته شده است (متون نظم غنایی) که هرگز آن را تألیف و تدریس نکردهام و این از بهر فریب ذهن دوستان است.
در جدول دیگری که برای دورۀ فوق لیسانس گویا آماده شده، نام من کاملاً حذف شده است. خوب است تذکر بدهم که اصلاً برای من موانع ایجاد میشد تا شاهنامه تدریس نکنم و همچنین در دورۀ فوق لسانس تدریس نکنم. پوهاندهای با درجۀ علمی لیسانس و ماستر در دیپارتمنت پشتو حق تدریس در دورۀ فوق لیسانس داشتند؛ اما این حق برای من با همین شرایط وجود نداشت. من مجبور شدم دورۀ چهارسالۀ دکتورا را طی چهارسال با مشقات تحملناپذیری به دست آورم تا در دورۀ فوق لیسانس تدریس کنم. هدفم آن بود که آنچه را در همه عمر از فردوسی و شاهنامه فراگرفته بودم، تحویل جوانان علاقمند به این رشته کنم که متأسفانه پس از برگشت به دیپارتمنت به همان موانعی برخوردم که شمهای از آن را در فوق این نوشته ذکر کردم. آمر دیپارتمنت، مضمون فردوسیشناسی و متون حماسی را به خود اختصاص داده بود. همچنین در پیش روی مضمونی که من آن را تألیف کردهام، نام کسی دیگر نوشته شده است.
از دستاندرکاران کنونی دیپارتمنت توقع تقدیر از زحمات مخصوصاً بیست سال اخیر وجود ندارد، حداقل بناها را تخریب نکنند و آب به آسیاب دشمن نریزند.





نظر بدهید