تحلیل دادههای تاریخی با تمرکز بر بهسود، دایه، فولاد، مالستان، جاغوری و ارزگان
دکتر حفیظ شریعتی(سحر)
چکیده:
نسلکشیِ هزارهها در بطن جنگها و سرکوبهای امیر عبدالرحمان خان علیه هزارهها در اوایل دههی ۱۸۹۰ میلادی، از مهمترین رخدادهای تاریخ اجتماعی و جمعیتی هزارستان و افغانستان در سدهی نوزدهم بهشمار میرود. با وجود اهمیت این رویدادها، بازسازی دقیق ابعاد جمعیتی آنها با دشواریهای جدّی روبهرو است؛ زیرا افغانستان در آن دوره فاقد سرشماری مدرن و منظم بود و دادههای موجود عمدتاً در قالب گزارشهای مالیاتی، روایتهای تاریخی، اسناد اداری، گزارشهای خارجی و پژوهشهای متأخر ثبت شدهاند.
این نوشته با رویکردی تاریخی-جمعیتشناختی، مجموعهای از ارقام مربوط به جمعیت و خانوارهای هزاره پیش و پس از جنگهای عبدالرحمان خان را بررسی میکند. در این بررسی، میان «تعداد خانوار»، «جمعیت»، «کاهش حضور جمعیتی»، «کشتهشدگان»، «آوارگان» و «بردگان» تفکیک روششناختی صورت گرفته است. شواهد موجود نشان میدهد که پیش از جنگ، برای جمعیت هزارهها ارقامی مانند ۶۶٬۹۰۰ خانوار در سال ۱۸۳۸ و ۱۲۰٬۰۰۰ خانوار در سال ۱۸۸۶ گزارش شده است؛ اما این ارقام از نظر منبع و روش گردآوری یکسان نیستند و نمیتوان آنها را سرشماریهای دقیق مدرن دانست.
در سطح منطقهای، نمونهی بهسود اهمیت ویژهای دارد. موسوی، با استناد به گزارش سال ۱۸۹۴، جمعیت بهسود را حدود ۲۰٬۰۰۰ خانوار پیش از جنگ و تعداد خانوارهای باقیمانده را ۶٬۴۰۰ خانوار ذکر میکند؛ بنابراین ۱۳٬۶۰۰ خانوار، یعنی حدود ۶۸ درصد، یا کشته شده بودند یا از منطقه گریخته بودند. ازاینرو، تعبیر دقیقتر این است که «حضور خانواری بهسود حدود ۶۸ درصد کاهش یافت»، نه اینکه ۶۸ درصد مردم بهسود الزاماً کشته شده باشند.
در مورد ارزگان نیز یک گزارش ثانویه، با استناد به اسناد بریتانیایی و روایت یک سردار ارزگانی، جمعیت پیش از جنگ را حدود ۳۰٬۰۰۰ خانوار و جمعیت باقیمانده را کمتر از ۸٬۰۰۰ خانوار گزارش میکند. این داده، در صورت صحت، نشاندهندهی کاهش بیش از ۷۳ درصدی تعداد خانوارهای باقیمانده در منطقه است؛ اما بهتنهایی نمیتواند ثابت کند که بیش از ۷۳ درصد افراد کشته شدهاند؛ زیرا مرگ، فرار، اخراج و جابهجایی اجباری در رقم نهایی بهصورت تفکیکشده ثبت نشدهاند.
از سوی دیگر، برخی برآوردهای گستردهتر، از جمله برآورد موسوی دربارهی فرار حدود ۱۵٬۰۰۰ خانوار هزاره از سرزمینهای خود و برآورد او دربارهی کشته یا راندهشدن بیش از نیمی از کل جمعیت هزاره، ابعاد بسیار وسیعتری از بحران را نشان میدهند.
نتیجهی اصلی نوشته آن است که شواهد موجود، وقوع یک دگرگونی بسیار گستردهی جمعیتی، سرزمینی و اجتماعی در هزارستان را تأیید مینمایند؛ اما برای تبدیل همهی ارقام موجود به یک «درصد قطعی کشتار» یا رقم نهایی برای کل جمعیت هزارهها، شواهد کمیِ کافی و همسنخ در دست نیست.
کلیدواژهها: هزارهها، عبدالرحمان خان، بهسود، ارزگان، جمعیتشناسیِ تاریخی، مهاجرت اجباری، کشتار، مصادرهی زمین، سدهی نوزدهم افغانستان.
مقدمه:
فتح و تابعسازی هزارستان در دورهی امیر عبدالرحمان خان، بهویژه در فاصلهی سالهای ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ میلادی، یکی از مهمترین مراحل گسترش اقتدار حکومت تمرکزگرایِ کابل به هزارستان بود. این روند صرفاً یک عملیات نظامی نبود؛ بلکه پیامدهایی در زمینهی ساختار اجتماعی، مالکیت زمین، ترکیب جمعیتی، مهاجرت و روابط میان گروههای قومی و مذهبی داشت.
دانشنامهی ایرانیکا در بررسی تاریخ هزارهها تأکید میکند که سرکوب هزارهها به جابهجاییِ اجباری گسترده، مصادرهی زمین و تخلیه یا اخراج ساکنان مناطق مختلف، بهویژه ارزگان و دایچوپان، انجامید. همین منبع، بر پایهی پژوهشهای تیمورخانوف و موسوی، از فرار حدود ۱۵٬۰۰۰ خانوار هزاره و استقرار آنان در مناطقی مانند ترکستان افغانستان، مشهد، کویته و آسیای مرکزی سخن میگوید.
بااینحال، یکی از مشکلات اصلی در مطالعهی این دوره، وجود ارقام متعدد و گاه ناسازگار دربارهی جمعیت هزارهها است. برخی منابع از «خانوار» سخن میگویند، برخی از «جمعیت»، برخی از «بازماندگان»، و برخی دیگر از «کشتهشدگان، مهاجران یا اخراجشدگان». در نتیجه، مقایسهی مستقیم همهی این ارقام میتواند به نتایج نادرست منجر شود. هدف این نوشته، نه انتخاب یک رقم دلخواه، بلکه بررسی و تحلیل دادههای موجود و تعیین حدود اعتبار هر رقم است.
بیان مسئله:
مسئلهی اصلی پژوهش را در هیئت پرسش میتوان چنین مطرح کرد:
جمعیت هزارهها پیش از جنگهای عبدالرحمان خان چه اندازه بود، این جمعیت در مناطق مهمی مانند بهسود، دایه، فولاد، مالستان، جاغوری و ارزگان چه میزان کاهش یافت و چه میزان از این کاهشها را میتوان به تفکیکْ به کشتار، فرار، اخراج، بردگی و جابهجایی اجباری نسبت داد؟
برای پاسخ به این پرسش باید دستکم پنج مفهوم از یکدیگر تفکیک شوند:
۱. جمعیت کل؛
۲. تعداد خانوار؛
۳. جمعیت باقیمانده در محل؛
۴. جمعیت کشتهشده؛
۵. جمعیت فراری یا اخراجشده.
عدم تفکیک این مفاهیم یکی از مهمترین عوامل ایجاد ارقام یا برداشتهای نادرست در ادبیات عمومی دربارهی این دوره است.
پرسشهای پژوهش
پرسش اصلی
تغییرات جمعیتی هزارهها در پی جنگهای عبدالرحمان خان بر اساس دادههای تاریخی موجود چگونه قابل تدقیق و بازسازی است؟
پرسشهای فرعی
۱. منابع تاریخی پیش از جنگ چه برآوردهایی از جمعیت یا خانوارهای هزاره ارائه میکنند؟
۲. دادههای مربوط به بهسود، دایه، فولاد، مالستان، جاغوری و ارزگان چه میزان کاهش جمعیتی یا خانواری را نشان میدهند؟
۳. آیا کاهش تعداد خانوارهای باقیمانده را میتوان مستقیماً معادل تعداد کشتهشدگان دانست؟
۴. ارقام مربوط به مهاجرت، اخراج، بردگی و مصادرهی زمین چه تصویری از پیامدهای جنگ ارائه میکنند؟
۵. چرا برخی ارقام مشهور، مانند «۶۲ درصد»، از نظر روششناختی نیازمند احتیاط هستند؟
روش تحقیق
این پژوهش با روش تاریخی ـ تحلیلی و جمعیتشناختی انجام شده است. در این روش، دادهها بر اساس چهار سطح اعتبار بررسی میشوند:
سطح نخست: منابع نزدیک به دورهی موردِ مطالعه مانند گزارشهای اداری، اسناد مالیاتی، گزارشهای دیوانی، نوشتههای مورخان نزدیک به زمان رویداد و گزارشهای خارجی.
سطح دوم: آثار تاریخی متأخر، اما پژوهشی مانند آثار فیضمحمد کاتب، غلاممحمد غبار، حسن کاکر و پژوهشهای تاریخی مربوط به هزارهها.
سطح سوم: پژوهشهای دانشگاهی جدید مانند اثر سید عسکر موسوی و مدخل «هزاره؛ تاریخ» در دانشنامهی ایرانیکا.
سطح چهارم: منابع اینترنتی و روایتهای ثانویه. این منابع برای شناسایی ارقام و ردگیری منشأ ادعاها مفیدند؛ اما نباید بهتنهایی مبنای نتیجهگیری قطعی قرار گیرند.
بنابراین، در این نوشته هرگاه رقمی از منبع ثانویه یا اینترنتی نقل شده باشد، خود رقم بهعنوان «ادعای منبع» معرفی میشود، نه لزوماً بهعنوان یک واقعیت آماری قطعی.
مسئلهی واحد اندازهگیری: «خانوار» در برابر «نفر»
یکی از مهمترین نکات روششناختی این پژوهش آن است که بخش قابلتوجّهی از منابع تاریخی، جمعیت را با واحد «خانوار» گزارش کردهاند. برای نمونه، در یک گزارش مربوط به سال ۱۸۳۸ رقم ۶۶٬۹۰۰ خانوار برای هزارهها ذکر شده است و برای سال ۱۸۸۶ نیز رقم ۱۲۰٬۰۰۰ خانوار آمده است. حسن کاکر این ارقام را در بحث جمعیت هزارهها نقل میکند؛ رقم سال ۱۸۳۸ را به الکساندر برنز نسبت میدهد و رقم سال ۱۸۸۶ را به اطلاعات ارائهشده توسط یک صاحبمنصب هزاره نسبت میدهد. خود کاکر نیز تصریح میکند که ارقام جمعیتی هزارهها در نیمهی دوم قرن نوزدهم متفاوتاند. بنابراین، این ارقام نباید بدون تبدیل روششناختی به «۶۶٬۹۰۰ نفر» یا «۱۲۰٬۰۰۰ نفر» تبدیل شوند. همچنین نمیتوان تعداد خانوار را مستقیماً به تعداد افراد تبدیل کرد؛ زیرا برای چنین کاری باید میانگین اندازهی خانوار در جامعهی مورد مطالعه و در دورهی موردنظر مشخص باشد. البته لازم به ذکر است از ۱۸۳۸ تا ۱۸۸۶، نیمقرن (۴۸سال) فاصله است و مبنا چه خانوار و چه نفر باشد، افزایش جمعیت امری طبیعی و قهری است، ضمن آنکه هرگز معلوم نیست این آمار تا چه اندازه دقّت، تمامیِ جغرافیای مسکونیِ هزارهها را گزارش میکند.
برآوردهای جمعیت هزارهها پیش از جنگ
یکی از دادههای مهم مربوط به سال ۱۸۳۸ است که در آثار تاریخی بعدی رقم ۶۶٬۹۰۰ خانوار را برای هزارهها ذکر کردهاند. دادهی دیگری برای سال ۱۸۸۶ رقم ۱۲۰٬۰۰۰ خانوار را مطرح میکند؛ اما مقایسهی این دو رقم نیازمند احتیاط است، زیرا:
. روش گردآوری دو رقم الزاماً یکسان نیست؛
. مشخص نیست حوزهی جغرافیایی دقیق هر رقم کاملاً یکسان باشد؛
. یکی از ارقام از طریق گزارش یا اطلاعات یک مقام محلی منتقل شده است؛
. و هیچیک را نمیتوان با استانداردهای سرشماری مدرن همتراز دانست.
بنابراین، این ارقام بیشتر برای نشاندادن مقیاس جمعیت خانواری هزارهها در قرن نوزدهم مفیدند، تا برای محاسبهی دقیق نرخ رشد یا کاهش جمعیت. آنچه قطعی است، این است که تفاوت مذکور افزایش جمعیت برحسب زاود و ولد را نشان میدهد.
ارزگان و مسئلهی تفاوت حوزههای جغرافیایی
ارزگان در دورهی عبدالرحمان خان یکی از اصلیترین کانونهای جنگ بود. بااینحال، «ارزگان» در منابع تاریخی همیشه به یک محدودهی جغرافیایی ثابت اشاره نمیکند. برای نمونه، یوسف ریاضی هروی در عینالوقایع، هنگام توصیف جمعیت مناطق مختلف، برای ارزگان ۵٬۰۰۰ خانوار ذکر میکند و در کنار آن برای اجرستان ۶٬۰۰۰، مالستان ۶٬۰۰۰، میاننشین ۱٬۰۰۰، سلطانآباد ۱٬۰۰۰، زولی ۱٬۵۰۰ و مناطق دیگری مانند شیره و باینتان نیز ارقامی جداگانه ارائه میدهد. این داده در نسخهی منسوب به ریاضی، صفحهی ۲۴۸ گزارش شده است. ازاینرو، رقم ۵٬۰۰۰ خانوار ارزگان را نمیتوان بدون بررسی جغرافیای تاریخی با رقم ۳۰٬۰۰۰ خانوار ارزگان که در گزارش دیگری آمده، جمع یا مقایسه کرد. نسخهی چاپی عینالوقایع نیز اهمیت دارد؛ این اثر در سال ۱۳۲۴ق/۱۹۰۶م نوشته شده است و تصحیح محمدآصف فکرت از آن در سال ۱۳۶۹ش منتشر شده است.
وضعیت جمعیتی بهسود
بهسود یکی از روشنترین نمونههای دارای دادهی نسبتاً مشخص در منابع تاریخی است.
سید عسکر موسوی گزارش میکند که جمعیت بهسود حدود ۲۰٬۰۰۰ خانوار بوده است. در سال ۱۸۹۴، ملا محمد قاضی و ملا محمد نظیف، که برای مقاصد مالیاتی مأمور شمارش جمعیت شده بودند، گزارش کردند:
. جمعیت اولیه: حدود ۲۰٬۰۰۰ خانوار؛
. خانوارهای باقیمانده: ۶٬۴۰۰ خانوار؛
. خانوارهای کشتهشده یا گریخته: ۱۳٬۶۰۰ خانوار.
محاسبهی نسبت:
\frac{۱۳٬۶۰۰}{۲۰٬۰۰۰}\times۱۰۰ = ۶۸\٪
بنابراین، دادهی بهسود نشاندهندهی کاهش حدود ۶۸ درصدی تعداد خانوارهای حاضر در منطقه است؛ اما نکتهی بسیار مهم آن است که منبع تصریح میکند این ۱۳٬۶۰۰ خانوار «کشته شده یا گریخته» بودند. بنابراین: ۶۸ درصد، میزان کاهش جمعیت خانوار در بهسود را بهطور کلّی نشان میدهد؛ نه لزوماً درصد قطعیِ کشتار را.
وضعیت جمعیتی ارزگان پس از جنگ
در مورد ارزگان، یک گزارش ثانویه با استناد به اسناد بریتانیایی و روایت سردار محمدحسین بیگ، از حدود ۳۰٬۰۰۰ خانوار پیش از جنگ و کمتر از ۸٬۰۰۰ خانوار پس از جنگ سخن میگوید. اگر رقم ۸٬۰۰۰ را بهعنوان سقف در نظر بگیریم:
\frac{۳۰٬۰۰۰-۸٬۰۰۰}{۳۰٬۰۰۰}\times۱۰۰= ۷۳٫۳۳\٪.
ازاینرو، کاهش حضور خانواری بیش از ۷۳ درصد بوده است؛ اما این رقم نیز نباید بهصورت «۷۳ درصد کشتهشده» نوشته شود؛ زیرا تفاوت میان ۳۰٬۰۰۰ و کمتر از ۸٬۰۰۰ میتواند حاصل ترکیبی از: کشتهشدن، فرار، اخراج، اسارت، بردگی و جابهجایی اجباری باشد. بنابراین، عبارت علمیتر چنین است:
«بر اساس یک گزارش ثانویه مبتنی بر اسناد بریتانیایی، تعداد خانوارهای هزاره در ارزگان از حدود ۳۰٬۰۰۰ خانوار به کمتر از ۸٬۰۰۰ خانوار کاهش یافت؛ یعنی کاهش حضور خانواری بیش از ۷۳ درصد، بدون آنکه بتوان این درصد را مستقیماً معادل نرخ کشتار دانست».

مهاجرت و جابهجایی اجباری
کاهش جمعیت هزارهها تنها از طریق کشتار توضیح داده نمیشود. دانشنامهی ایرانیکا، با استناد به پژوهشهای تیمورخانوف و موسوی، گزارش میکند که حدود ۱۵٬۰۰۰ خانوار هزاره از زمینهای خود گریختند و در مناطقی مانند ترکستان افغانستان، مشهد، کویته و آسیای مرکزی سکونت یافتند. همچنین موسوی برآورد کرده است که بیش از نیمی از کل جمعیت هزارهها کشته یا از روستاهای خود رانده شدند؛ بااینحال، ایرانیکا تصریح میکند که راستیآزمایی چنین برآوردی دشوار است.
این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد که «تغییر جمعیت» باید بهعنوان پدیدهای چندعلتی مطالعه شود. مدل سادهی جمعیتشناختی در اینجا چنین است : (D E S R) که در آن:
- (P_{پیش}) = جمعیت پیش از جنگ؛
- (P_{پس}) = جمعیت باقیمانده؛
- (D) = کشتار؛
- (E) = اخراج و مهاجرت اجباری؛
- (S) = اسارت و بردگی؛
- (R) = بازگشت یا ورود جمعیت جدید.
ازآنجاکه برای بسیاری از این متغیرها، آمار مستقل نداریم، نمیتوان تنها با مقایسهی جمعیت پیش و پس از جنگ، مقدار (D) را با دقّت محاسبه کرد.
بردگی و پیامدهای جمعیتی
یکی دیگر از مؤلفههای بحران جمعیتی، اسارت و بردگی بود. در برخی منابع ثانویه، بر اساس تیمورخانوف، از اجبار دستکم ۸٬۰۰۰ زن هزاره به کار اجباری در کابل و اطراف آن سخن گفته شده است. این رقم، حتی اگر بهعنوان برآورد تاریخی پذیرفته شود، نباید به تعداد کل قربانیان افزوده شود؛ زیرا ممکن است بخشی از همین افراد در آمار «جمعیت ازدسترفته» یا «اسیران» نیز لحاظ شده باشند. در نتیجه، در یک پژوهش آماری نباید: تعداد کشتهشدگان + تعداد اخراجشدگان + تعداد بردگان را بدون بررسی همپوشانی منابع با یکدیگر جمع کرد.
مسئلهی رقم «۶۲ درصد»
رقم ۶۲ درصد در برخی نوشتههای معاصر دربارهی سرکوب هزارهها بسیار تکرار شده است. بااینحال، مشکل اساسی آن است که در منابع مختلف، این رقم با معانی یکسان بهکار نرفته است. در برخی روایتها، ۶۲ درصد بهعنوان درصد کشتهشدگان معرفی میشود؛ در برخی دیگر، این رقم مجموعهای از کشتهشدن، بردگی، اخراج و ازدستدادن سرزمین را دربر میگیرد. بنابراین، از نظر روششناختی نمیتوان نوشت: «۶۲ درصد جمعیت هزارهها قطعاً کشته شدند»؛ مگر آنکه منبع اولیه، جامعهی آماری، روش محاسبه و واحد اندازهگیری آن بهطور مستقل احراز گردد.
در مقابل، میتوان با احتیاط نوشت: «رقم ۶۲ درصد در شماری از روایتهای متأخر دربارهی ابعاد خسارت جمعیتی هزارهها مطرح شده است؛ اما معنای دقیق این رقم در همهی منابع یکسان نیست و برای تبدیل آن به نرخ قطعی کشتار نیاز به بررسی زنجیرهی استناد و منبع اولیه وجود دارد». این احتیاط با رویکرد دانشنامهی ایرانیکا نیز سازگار است؛ این دانشنامه برآورد موسوی دربارهی کشته یا راندهشدن بیش از نیمی از جمعیت هزارهها را نقل میکند؛ اما همزمان دربارهی دشواری راستیآزمایی آن هشدار میدهد.
ادعای «۴۰۰٬۰۰۰ خانوار» و مشکل مقیاس
یکی از ارقام بسیار بزرگ که در برخی نوشتههای ثانویه نقل شده است، رقم ۴۰۰٬۰۰۰ خانوار برای هزارههایی است که از زمینهای خود رانده شدهاند. این رقم در منابع ثانویه به فیضمحمد کاتب، جلد چهارم سراجالتواریخ، صفحهی ۱۲۵، نسبت داده شده است. بااینحال، این رقم از نظر جمعیتشناختی نیازمند بررسی بسیار جدّی است؛ زیرا با ارقام دیگری که در همان دوره برای کل خانوارهای هزاره ارائه شده است، مسئلهی مقیاس ایجاد میکند.
شواهد مربوط به مصادرهی زمین
پیامد جنگ تنها کاهش جمعیت نبود؛ تغییر مالکیت زمین و کوچ اجباری نیز، بخشی مهمی از تحوّل اجتماعی پس از جنگ بود. ایرانیکا تصریح میکند که در پی سیاست عبدالرحمان خان، زمینهای هزارهها مصادره شد و ساکنان برخی مناطق، بهویژه ارزگان و دایچوپان، فرار کردند یا اخراج شدند. بنابراین، حتی در مواردی که نمیتوان تعداد دقیق کشتهشدگان را تعیین کرد، میتوان با اطمینان بیشتری دربارهی تغییر ساختار مالکیت و جابهجایی جمعیتی سخن گفت. این مسئله از منظر جمعیتشناسی تاریخی بسیار مهم است؛ زیرا جمعیت یک منطقه تنها با تعداد افراد سنجیده نمیشود؛ بلکه رابطهی میان جمعیت، زمین، مالکیت، تولید کشاورزی و استقرار جغرافیایی نیز اهمیت دارد.

بحث
دادههای موجود یک الگوی مشخص را نشان میدهند: جنگهای عبدالرحمان خان علیه هزارهها موجب کاهش شدید حضور جمعیتی، مهاجرت گسترده، اخراج، اسارت، تغییر مالکیت زمین و دگرگونی ساختار اجتماعی شد؛ اما شدّت این دگرگونی را نمیتوان تنها با یک درصد واحد بیان کرد. برای مثال، در بهسود، رقم ۲۰٬۰۰۰ خانوار در برابر ۶٬۴۰۰ خانوار باقیمانده قرار میگیرد. در نتیجه، کاهش حضور خانواری حدود ۶۸ درصد است؛ اما از آنجا که ۱۳٬۶۰۰ خانوار در منبع بهصورت «کشته یا گریخته» تعریف شدهاند، نمیتوان همهی آنها را کشتهشده محسوب کرد. در ارزگان نیز کاهش از حدود ۳۰٬۰۰۰ به کمتر از ۸٬۰۰۰ خانوار، در صورت پذیرش دادهی منبع، بیش از ۷۳ درصد است؛ ولی این رقم نیز ترکیبی از مرگ، فرار، اخراج و سایر اشکال جابهجایی است.
از این منظر، دو مفهوم باید از هم جدا شوند:
الف. کاهش جمعیت یا خانوارِ مقیم؛ این مفهوم با مقایسهی جمعیت یا خانوار پیش و پس از جنگ محاسبه میشود.
ب. نرخ کشتار؛ برای محاسبهی این نرخ باید تعداد کشتهشدگان بهطور مستقل مشخص شود. این دو مفهوم در منابع تاریخی غالباً به یکدیگر تبدیل شدهاند و همین امر یکی از دلایل اصلی اختلاف ارقام است.
وضعیت جمعیتی دایه و فولاد پیش و پس از جنگ عبدالرحمان خان
بر اساس دادههای تاریخی موجود، منطقهی دایه و فولاد در آستانهی جنگهای عبدالرحمان خان حدود ۲۰٬۰۰۰ خانوار جمعیت داشته است. پس از شکست مقاومت هزارهها، کشتار، غارت، اسارت، فرار و اخراج اجباری، در گزارشهای تاریخی از باقیماندن تنها دَه خانوار هزاره در اجرستان یاد شده است. بر این اساس، از مجموع ۲۰٬۰۰۰ خانوار، حدود ۱۹٬۹۹۰ خانوار از محل سکونت اولیهی خود خارج یا ناپدید شدهاند؛ یعنی حدود ۹۹٫۹۵ درصد کاهش در حضور خانواری و تنها حدود ۰٫۰۵ درصد از خانوارها در محل باقی مانده بودند. این داده با گزارشهای مربوط به قتل، غارت و فرار مردم منطقه نیز همراه است. بااینحال، رقم ۹۹٫۹۵ درصد را نباید بهعنوان میزان قتل و کشتار تفسیر کرد؛ زیرا خانوارهای ناپدیدشده میتوانستند شامل کشتهشدگان، اسیرشدگان و بردگان و نیز کسانی باشند که بهصورت اجباری یا از ترس جان خود به مناطق دیگر مهاجرت کردهاند. بنابراین، رقم موجود با اطمینان بیشتری بیانگر فروپاشی حضور جمعیتی هزارهها در دایه و فولاد است، نه نرخ دقیق کشتار.
از نظر مقایسهای، در بهسود نیز حدود ۲۰٬۰۰۰ خانوار پیش از جنگ گزارش شده است که پس از جنگ تنها حدود ۶٬۴۰۰ خانوار باقی مانده بود؛ یعنی کاهش حضور خانواری حدود ۶۸ درصد. بنابراین، دادهی موجود برای دایه و فولاد، در صورت هممقیاسبودن دو رقم ۲۰٬۰۰۰ و ۱۰، از کاهش بسیار شدیدتری در حضور جمعیتی هزارهها حکایت دارد.
در نتیجه، میتوان گفت که جنگهای عبدالرحمان خان در دایه و فولاد، علاوه بر کشتار و آوارگی، به تقریباً نابودی ساختار سکونتی و جمعیتی هزارهها در این حوزه انجامید؛ اما برای تعیین تعداد دقیق کشتهشدگان، باید آمار مستقلی از قتل، اسارت و مهاجرت در اختیار داشت.
مقایسهی آماری جمعیت هزارهها پیش و پس از جنگهای عبدالرحمان خان
برای سنجش پیامدهای جنگهای عبدالرحمان خان، باید میان کاهش حضور خانواری، کشتار، آوارگی و اخراج اجباری تفاوت گذاشت. ارقامی که دربارهی خانوارهای پیش و پس از جنگ گزارش شدهاند، در درجهی نخست بیانگر تغییر در حضور جمعیتی یک منطقهاند و نمیتوان تمام خانوارهای ناپدیدشده را کشتهشده تلقی کرد. منابع پژوهشی نیز تأکید میکنند که جنگهای عبدالرحمان با قتل، مصادرهی زمین و جابهجایی گستردهی اجباری جمعیت همراه بوده است. اما باید التفات داشت که همهی عوامل مانند کشتار، کوچ اجباری، بردگی، فرار بر اثر جنگ، غصب زمین و هر نوع آزار و اذیتی که هزارهها دید است، مصداق نسلکشی است. زیرا نسلکشی فقط مورد کشتار را در بر نمیگیرد. بههرروی، طبق آمارهای ثبتشده، ما به جمعبندیِ ذیل راجع به مناطق بهسود، ارزگان، دایهفولاد/اجرستان و مالستان میرسیم:
آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که جنگ به کاهش شدید جمعیت محلی، قتل، غارت، مصادرهی زمین و آوارگی انجامید. منابع پژوهشی دربارهی پیامدهای کلی فتح هزارستان مستقل نیز از فرار یا اخراج ساکنان مناطق کامل، بهویژه ارزگان و دایچوپان، سخن میگویند. همانطور که در جدول میبینیم، منابع از جمعیت دایهفولاد/اجرستان و مالستان قبل از جنگ و نیز تعداد جمعیتی که در اثر کشتار، کوچ اجباری و فرار منطقه را خالی کرده باشند، چیزی نمیگویند. البته اگر براساس الگوی ارزگان و بهسود حرکت کنیم، میانگین کاهش جمعیت هزارهها در اجرستان و مالستان را میتوان ۷۰درصد حدس زد؛ ازاینرو، جمعیت این دو منطقه پس از جنگ باید به ۶۰۰۰ خانوار دایهفولاد/ اجرستان و ۶۰۰ خانوار مالستان کاهش یافته باشد. به همین تناسب، ۱۳۶۰۰ تا ۱۴۰۰۰ خانوار در دایه و فولاد و ۱۴۰۰ خانوار در مالستان یا به قتل رسیدهاند یا براثر کشتار، غصب زمین و کوچ اجباری، منطقه را تخلیه کردهاند.
برآورد جمعیتی و آوارگی طوایف قلندر، مسکه، ایچه، بابه و خُردَکزَیده جاغوری
برای بررسی پیامدهای جمعیتی جنگها، جابهجاییهای اجباری و سیاستهای اخراج و واگذاری زمین در دورهی امیر عبدالرحمان خان، میتوان از دادههای جمعیتشناختی موجود در حافظه و روایتهای شفاهی طوایف جاغوری در کنار گزارشها و منابع تاریخی استفاده کرد. بر اساس برخی روایتهای محلی، شمار جمعیت و نیروی انسانی برخی طوایف جاغوری با واحدی سنتی به نام «پای» سنجیده میشده است.
در برآورد حاضر، برای تبدیل این واحد سنتی به تعداد خانوار و سپس جمعیت، دو فرض محاسباتی در نظر گرفته شده است:
- هر «پای» بهطور متوسط معادل دوصد خانوار در نظر گرفته میشود.
- هر خانوار بهطور متوسط شش نفر در نظر گرفته میشود.
بر این اساس، هر «پای» معادل:
۲۰۰ خانوار × ۶ نفر = ۱٬۲۰۰ نفر خواهد بود.
بنابراین فرمول کلی محاسبه چنین است:
تعداد خانوار = تعداد پای × ۲۰۰
و: جمعیت برآوردی = تعداد پای × ۲۰۰ × ۶
یا به صورت سادهتر:
جمعیت برآوردی = تعداد پای × ۱٬۲۰۰
بر اساس این محاسبه، پنج طایفهی مورد بررسی در مجموع ۹۲ پای داشتهاند. اگر فرض شود که هر «پای» معادل دوصد خانوار بوده است، این تعداد به ۱۸٬۴۰۰ خانوار تبدیل میشود. با فرض میانگین شش نفر برای هر خانوار، جمعیت مجموع این پنج طایفه حدود ۱۱۰٬۴۰۰ نفر برآورد میشود.
در نتیجه، از نظر اندازهی جمعیتی در این برآورد، قلندر حدود ۴۰٫۲۲ درصد، مسکه حدود ۲۳٫۹۱ درصد، بابه حدود ۱۵٫۲۲ درصد، ایچه حدود ۱۳٫۰۴ درصد و خُردَکزَیده حدود ۷٫۶۱ درصد از مجموع را تشکیل میدهند.
دو طایفهی قلندر و مسکه رویهم، ۴۴٬۴۰۰ + ۲۶٬۴۰۰ = ۷۰٬۸۰۰ نفر جمعیت برآوردی دارند؛ یعنی مجموعاً حدود ۶۴٫۱۳ درصد از جمعیت پنج طایفه را تشکیل میدهند که از این مجموع یک خانواده در سرزمینشان باقی نمانده است و آمار کشتار، جابهجایی و کوچاجباری صددرصد اتفاق افتاده است. بر اساس برآورد روایی، پنج طایفهی قلندر، مسکه، ایچه، بابه و خُردکزَیده در مجموع ۹۲ پای، ۱۸٬۴۰۰ خانوار و حدود ۱۱۰٬۴۰۰ نفر جمعیت داشتهاند. اگر روایت محلی مبنی بر اینکه پس از جنگهای دورهی امیر عبدالرحمان خان هیچ خانوادهای از این پنج طایفه در سرزمین اصلی خود باقی نمانده است درست باشد، آنگاه:
. جمعیت برآوردی: ۱۱۰٬۴۰۰ نفر
. خانوارهای باقیمانده در موطن اصلی: ۰
. نرخ حذف سکونتی: ۱۰۰٪
.جمعیت خارجشده از موطن اصلی: ۱۱۰٬۴۰۰ نفر.
اما این رقم به معنای کشتهشدن ۱۱۰٬۴۰۰ نفر نیست؛ بلکه بیانگر حذف کامل حضور خانوادگی و سکونتی این پنج طایفه از سرزمین موردنظر است. منابع تاریخی نیز از کشتار گسترده، اخراج جمعیت، فرار اجباری و مصادرهی زمینهای هزارهها در جریان سرکوبهای عبدالرحمان گزارش میکنند.
تطبیق با شواهد تاریخی
اهمیت این برآورد شفاهی زمانی بیشتر میشود که با اسناد تاریخی دورهی عبدالرحمان و حبیبالله مقایسه شود. در گزارشی منقول از سراجالتواریخ، املاک قلندر جاغوری در مقطعی حدود ۱۲ تا ۱۵ هزار خانه ذکر شده و آمده است که این املاک همراه با مناطق وابسته، از دست هزارهها خارج و به مهاجران و ناقلین واگذار شد.
همچنین در گزارشهای تاریخی مربوط به واگذاری زمینهای هزارستان، املاک طوایف مسکه در جاغوری و مناطق وابسته، از جمله پلجنگلی، ترکانک، الوملالا، گزک، تناچو و آبقول، در شمار مناطقی آمدهاند که به مهاجران و طوایف افغان واگذار شدند. در همان گزارش، بخشی از مردم مسکه پس از ازدستدادن املاک خود به سوی شالکوت و مشهد مهاجرت کردند.
بااینحال، این رقم باید دقیقاً با عنوان «صد درصد آوارگی یا بیجاشدگی از موطن اصلی» بیان شود و نباید به معنای «صد درصد کشتهشدن» تفسیر گردد. منابع تاریخی این دوره از کشتار، اسارت، اخراج، مصادرهی زمین و مهاجرت اجباری بهصورت همزمان سخن میگویند و این عوامل باید از یکدیگر تفکیک شوند. برای نمونه، کاتب از دستگیری و کشتن شماری از افراد طوایف بابه، ایچه، مسکه، قلندر و دیگر طوایف جاغوری گزارشهایی ارائه کرده است.
نتیجهگیری:
بررسی منابع نشان میدهد که جنگهای عبدالرحمان خان در اوایل دههی ۱۸۹۰ میلادی موجب یکی از خشونتبارترین تحوّل و جابهجایی جمعیتی و اجتماعی در تاریخ هزارستان شد.
مهمترین یافتههای پژوهش عبارتاند از:
نخست، ارقام جمعیتی پیش از جنگ نشان میدهند که جامعهی هزاره در قرن نوزدهم جمعیت خانواری قابلتوجّهی داشته است؛ اما ارقام ۶۶٬۹۰۰ و ۱۲۰٬۰۰۰ خانوار را نباید سرشماریهای مدرن و کاملاً همسنخ تلقی کرد.
دوم، الگوی ۶۸ درصدی جمعیت در بهسود، ۷۳درصدی در ارزگان و الگوی ۱۰۰درصدیِ نه کاهش بلکه محو کامل جمعیتِ پنج طایفهی مذکور، طبق الگوی برآورد جمعیت براساس واحد «پای»، و نیز فقدان مطلق نرخ کاهش جمعیت پایینتر از این الگوها، همگی نشان میدهند که بهطور قطع دگرگونی در جمعیت هزارهها بالاتر از ۷۰درصد رقم خورده است. منتها این میزان کاهش جمعیت فقط به علّت کشتار نبوده، بلکه براثر غصب زمین، آزار و اذیت و فرار و بردگی و کوچ اجباری نیز رخ داده است. پس رقم ۶۲درصد قتل عام دقیق نیست و چنین باید اصلاح کرد که میزان کاهش جمعیت هزارهها بالاتر از ۷۰درصد را نشان میدهد، اما این منحصر به کشتار نیست. بااینحال، همهی عواملِ کاهشِ جمعیت هزارهها، حکایت از نسلکشیِ تمامعیار آنها دارد. بنابراین، اگر براساس الگوی آمار و ارقام آشکارشده، قدم برداریم و فضای خشونت و قساوتبار سیاسی را بر آن بیفزاییم، رقم ۴۰۰٬۰۰۰ خانوارِ اخراجشده و کشتهشده، به واقعیت نزدیک است.
منابع
منابع اولیه و نزدیک به دوره
برنز، الکساندر. .Cabool: A Personal Narrative of a Journey to, and Residence in That City, in the Years 1836, 7, and 8. London: John Murray, 1842.
ریاضی هروی، محمدیوسف .عینالوقایع. تألیف ۱۳۲۴ق/۱۹۰۶م؛ تصحیح محمدآصف فکرت، چاپ نخست، ۱۳۶۹ش. دادهی مربوط به جمعیت ارزگان و مناطق پیرامون آن در صفحهی ۲۴۸ نسخهی مورد استناد گزارش شده است.
کاتب هزاره، فیضمحمد .سراجالتواریخ. کابل: مطبعهی دولتی، در مجلدات مختلف. ارقام منسوب به جلد چهارم و صفحهی ۱۲۵ در منابع ثانویه نقل شدهاند.
منابع پژوهشی
Kakar, Hasan. .Afghanistan: A Political and Diplomatic History, 1880–۱۸۹۶٫ Kabul, 1971. رقم ۱۲۰٬۰۰۰ خانوار برای سال ۱۸۸۶ و ارجاع به رقم ۶۶٬۹۰۰ خانوار در سال ۱۸۳۸ در بحث جمعیت هزارهها نقل شده است.
Mousavi, Sayed Askar. .The Hazaras of Afghanistan: An Historical, Cultural, Economic and Political Study. St. Martin’s Press, 1997؛ ویرایش Curzon، ۱۹۹۸٫ این اثر شامل فصل مستقلی دربارهی تغییرات اجتماعی ـ سیاسی جامعهی هزاره از دههی ۱۸۹۰ است.
Mousavi, Sayed Askar. «Socio-political change in Hazara society since the 1890s»، فصل پنجم از .The Hazaras of Afghanistan. دادهی ۲۰٬۰۰۰، ۶٬۴۰۰ و ۱۳٬۶۰۰ خانوار بهسود در این بخش گزارش شده است.
Poladi, Hassan. .The Hazaras. Stockton, California: Mughal Publishing.
Lee, Jonathan L .Afghanistan: A History from 1260 to the Present. London: Reaktion Books, 2018.
Ibrahimi, Niamatullah. .The Hazaras and the Afghan State: Rebellion, Exclusion and the Struggle for Recognition. London: Hurst, 2017.
Encyclopaedia Iranica. “Hazāra ii. History.” این مدخل برای بررسی پیامدهای جمعیتی، مصادرهی زمین، مهاجرت اجباری و محدودیت اعتبار برخی برآوردها استفاده شده است.
منابع ثانویهی مورد استفاده برای ردیابی دادهها
BOLAQ. “Hazara Genocide in Afghanistan (1892–۱۹۰۱).” این منبع برای ردیابی برخی ارجاعات ثانویه دربارهی بهسود، ارزگان، بردگی و رقم ۴۰۰٬۰۰۰ خانوار مورد استفاده قرار گرفت؛ ارقام آن بدون مقابله با منابع اصلی بهعنوان آمار قطعی پذیرفته نشدهاند.
HazaraPedia. مدخل «ارزگان خاص / Orozgân_Xâs»، حاوی نقل دادههای یوسف ریاضی دربارهی تعداد خانوارهای ارزگان و مناطق پیرامون آن.
. دستنوشتهی مهدی سلطانی دربارهی جمعیت دایه و فولاد در دوران جنگ با امیر عبدالرحمان خان.





نظر بدهید