اسلایدر • خبری • گزارشها

از خوش‌خدمتی ملاهای شیعه برای طالبان تا نفرت طالبان از اهل تشیع

حافظ

یکی از گروه‌های همکار طالبان در میان مردم هزاره، به خصوص در غرب کابل، بخشی از ملاهای اهل تشیع است. براساس اطلاعاتی که جاده‌ی ابریشم به دست آورده، بخشی از ملاهای شیعه در غرب کابل بارها با طالبان همکاری کرده تا فردی یا گروهی را تحویل طالبان بدهند یا هم دری را بر روی کار و آموزش ببندند.

این همکاری‌های بخشی از ملاهای شیعه با طالبان در موارد متعدد بوده است. در چپه‌کردن خانه‌های کارشده، آن زمانی که خانه‌کاری منع بود، در بستن آموزشگاه‌های کوچک دختران که مخفیانه فعالیت داشته‌اند، در بازداشت نظامیان پیشین، در بستن آرایشگاه‌های زنانه، که در کهنه‌ترین و دورترین خانه‌ها فعالیت داشته‌اند و نیز در بسیار موارد دیگر.

این خوش‌خدمتی‌های ملاهای شیعه برای طالبان اما در حالی است که طالبان فقه شیعه را قبول ندارند، مذهب شیعه را باطل و منفور و مردم شیعه را کافر و گمراه می‌دانند.

این گزارش شامل دو بخش است. در بخش اول، برخی از همکاری‌های ملاهای اهل تشیع با طالبان در غرب کابل آورده شده و در بخش دوم این گزارش به نگاه منفور طالبان به مذهب شیعه پرداخته شده که کجا و در چه مواردی با اهل تشیع چگونه رفتار کرده‌اند.

همکاری ملاهای شیعه با طالبان در چپه‌کردن خانه‌های کارشده

در کته‌بلندی، یکی از ساحات دور و پس‌کوچه‌ی غرب کابل، احمد (اسم مستعار) خانه کار می‌کرد. وکیل گذر که از سیدهای شیعه و از ملاهای محلی بود، فورا به طالبان خبر داده بود که در کوچه‌ی آنان کسی خانه کار می‌کند.

طالبان مسلح به ساحه آمده و به احمد هشدار داده بودند که خانه کار نکند. احمد از ترس طالبان کار را متوقف کرده و دنبال جواز کار رفته بود.

احمد که نان‌آور خانه بود و باید هر روز کار می‌کرد، روزها دنبال جواز کار گشته و برای مدتی کلا سردرگم بوده است. پس از سردرگمی و گشتنِ بی‌نتیجه در ادارات طالبان، بالاخره طالبان او را جواب می‌کنند و می‌گویند که فعلا اجازه‌ی کار ندارد.

احمد اما خانه کار داشته است. با خودش حساب و کتاب کرده و گفته اگر زمینی که دارد در چنین روز بدی به دردش نخورد دیگر کی به دردش می‌خورد. این‌بار شب سراغ خانه‌کاری رفته است.

باز هم سیدِ ملا به طالبان زنگ زده و این‌بار طالبان با قهر و غضب آمده‌‌اند. احمد می‌گوید «داشتیم بی‌سروصدا و در تاریکی فقط یک اتاق و یک دهلیز و تشناب کار می‌کردیم که طالبان رسیدند. با قهر و غضب در زدند و گفتند بیاییم بیرون. به دو سه کارگری که داشتم گفتم که آنان مسوول نیستند، طالبان با من کار دارند. من بیرون رفتم. همین که از در بیرون شدم چند سیلی محکم به صورتم زدند. بعد که آرام‌تر شدند، شروع کردند به صحبتی که پر از قهر و خشم بود. به من گفتند که چرا باز هم خانه کار کرده‌ام. گفتم که بچه‌هایم از بی‌خانگی بیرون است چه کار کنم. زمین داشته باشم و در خیمه زندگی کنم؟ باز هم زدند. یکی از آن‌ها دستور داد که خانه را خراب کنید. هرچه همان شب کار کرده بودیم را تکمیل خراب کردند.»

احمد اما خانه نیاز داشته است. چند شب بعد باز هم تصمیم می‌گیرد که هر قسم شده خانه‌اش را باید کار کند. بچه‌هایش حالا بیرون می‌ماند.

این‌بار اما تصمیم متفاوت‌تری گرفته است. به سیدملا، وگیل گذر، که خانه‌اش در همان کوچه‌ی احمد بوده، زنگ می‌زند و می‌گوید می‌خواهد او را ببیند. سیدملا به او می‌گوید که پیشش بیاید. احمد خانه‌ی سیدملا می‌رود و مقداری پولی که بین پلاستیک کرده بوده به او داده و گفته یک همکاری کند و به کسی خبر ندهد تا او این‌بار خانه را کار کند.

به لطف آن پول، همان شب احمد خانه را کار می‌کند و هیچ‌کس به طالبان خبر نمی‌دهد.

در گیردادن نظامیان سابق

اوایل زمستان امسال، یک صبح زودِ کمی بعد از اذان، سه نفر پشتوزبان به یکی از ذغال‌فروشی‌های شهرک دوازده‌امامِ غرب کابل می‌آیند و پیش سرای ایستاد می‌شوند. سرای هنوز بسته بوده است. شماره‌ی ذغال‌فروش روی تابلوی دروازه‌ی سرای ذغال‌فروشی بوده است. یکی از آن سه نفر شماره را می‌گیرد و به ذعال‌فروش زنگ می‌زند.

اول که رخ می‌شود، پشتو صحبت می‌کند. ذغال‌فروش کمی نگران می‌شود که نکند طالبان باشد. اما در ادامه به فارسی می‌گوید که عمده و عاجل ذغال کار دارد و اگر بیاید ازش می‌خرد.

ذغال‌فروش می‌گوید همین که نمازش را خواند عاجل می‌آید. می‌گوید همان‌جا یک لحظه منتظر بماند تا او بیاید.

پیش از این که ذغال‌فروش بیاید، این سه نفر تقسیم می‌شوند. دو نفر کمی دورتر و یکی از آنان پیش دروزاه‌ی سرای ذغال‌فروشی ایستاد می‌شود.

وقتی که می‌آید می‌گوید چند تُن ذغال کار دارد. یکی از آنان با ذعال‌فروش داخل سرای می‌رود. همین که داخل سرای می‌شود، آن دو نفر دیگر هم داخل می‌شوند. می‌گویند آنان سه نفرند و باهم می‌خرند.

آن سه نفر پشتون در داخل سرای، ذغال‌فروش را  زیر فشار می‌گیرند. تفنگچه می‌کشند و می‌گویند که مسوولان امارت است و باید بی‌سروصدا، آن پلاستیک‌فروش نزدیک خانه‌اش را که نظامی سابق بوده پیدا کند.

حسین (اسم مستعار)، که خانه‌اش در نزدیکی سرای ذغال‌فروشی بوده، پیش از سقوط کشور به دست طالبان، نظامی بوده است. بر اساس آن‌چه او می‌گوید اما او نه صاحب‌منصب بوده و نه هیچ گاهی با طالبان جنگیده است.

طالبان اما از طریق وکیل گذر ساحه، که یکی از ملاهای شیعه بوده، خبر می‌شوند که حسین نظامی پیشین بوده است. بر اساس اظهارات دو منبع محلی که با جاده‌ی ابریشم صحبت کردند، وکیل گذر ساحه به طالبان اطلاع داده بوده که حسین، مرد حدودا سی‌وچندساله، از یک پا لنگ، که با دوچرخه‌اش به دکان‌های محل پلاستیک می‌فروشد، نظامی سابق بوده است.

منابع می‌گویند که اکثر ملاها، زمانی که با صد خم‌وچم وکیل گذر تعیین می‌شوند، تعهد می‌دهند که سالانه چندین نفر، از زنان و آرایشگران تا نظامیان سابق تحویل طالبان بدهند.

حسین یکی از همان کسانی بود که در لیست افراد تحویلی ملای وکیل گذر برابر شده و بی‌آن‌که جرم و تقصیری داشته باشد و پس از عفو عمومی طالبان، باز هم گیر طالبان داده شد و برای چندین ماه زندانی شده بوده است.

در بستن آموزشگاه‌های دختران

پس از بسته‌شدن عمومی آموزشگاه‌ها بر روی زنان، در غرب کابل برخی از آموزشگاه‌هایی که از چشم طالبان پنهان مانده، با خوش‌خدمتی ملاهایی شیعه به طالبان، در حال بسته‌شدن است.

چندین آموزشگاه کوچک، که در غرب کابل پنهانی فعالیت داشتند، به جاده‌ی ابریشم گفتند که استخبارات طالبان با کمک ملاهای محل و وکلای گذر از جای و فعالیت آنان باخبر شده و برای آنان مشکل ایجاد کرده‌اند.

زهرا (اسم مستعار) به جاده‌ی ابریشم گفت که در یک آموزشگاه خانگی کوچک زبان انگلیسی می‌خوانده است. آن آموزشگاه شاگرد هم زیاد نداشته است. ده یازده نفر بوده. استاد آن اما یک پسر بوده است. طالبان به کمک جاسوسان محلی کورس را پیدا و بسته کرده‌اند.

زهرا می‌گوید طالبان حتا صاحب خانه را که دو اتاقش را برای کورس به کرایه داده بود، تهدید کردند و گفتند اگر دیگر در خانه‌ی او کورس باشد، او را زندانی می‌کنند.

در بستن آرایشگاه‌های زنانه

ماهره در خزان پارسال در پل خشک غرب کابل، در یک خانه‌ی کهنه با در و دیوار قدیمی، سالن آرایشگری داشت. در آن‌جا هم آرایشگری زنانه درس می‌داد و هم زنان را آرایش می‌کرد.

او در صحبت با جاده‌ی ابریشم گفت که رفت‌وآمدها را طوری تنظیم کرده بود که کسی متوجه نشود. هر متقاضی جدا جدا می‌آمد و رفت‌وآمدها به شکل گروهی نبوده است. کوچه هم شک‌برانگیز نبوده. نه خیلی شلوغ، نه خیلی خلوت. عادی بوده است.

با آن هم اما نیروهای امر به معروف طالبان او را پیدا کرده و گفته بوده که شنیده آن‌جا آرایشگاه است. با آن‌که طالبان داخل خانه نیامده، اما چندین بار جلو در آمده و گفته که دیگر نبینند آن‌جا آرایشگاه باشد.

با تهدید مکرر سفیدپوشان طالب، ماهره و همکارانش از آن‌جا کوچ کرده و از پارسال تا حالا بیکارند.

ماهره می‌گوید که طالبان در آن کوچه رفت‌وآمد نداشته است. این که چطور آنان از خانه‌ی مردم خبر می‌شوند، حتما کار کسانی است که در کوچه‌شان بوده‌اند.

او می‌گوید بعدها که معلومات گرفته، یک کوچه آن‌طرف‌تر، خانه‌ی وکیل گذر بوده است. او می‌گوید شخصا وکیل گذر را می‌شناسد. «خانه‌اش را بلد نبودم، اما خودش را می‌شناسم. ملای کم‌سن، خودخواه، کم‌ریش و ضدزن است. چهار ماه پیش از شروع سالنِ ما در آن خانه، او وکیل گذر انتخاب شده بود.»

ماهره می‌گوید سر هیچ کس دیگر شک ندارد. «من سر هیچ‌کس شک ندارم. سالن ما را فقط همان ملای نوبه‌دوران‌رسیده بسته کرد. به خاطر خوش‌خدمتی و شاید هم به خاطر نانی که گیرشان بیاید، کار و نان ما را گرفت.»

ماهره می‌گوید «همان‌طور که او نان‌آور خانه است، من هم نان‌آور خانه هستم. این شرم و ننگ برای تاریخ بماند که با حرام اعلام‌کردن کار آرایش و زیبایی و با هم‌دستی با طالبان، یک ملای جوانِ تازه‌به‌دوران‌رسیده، دکان نان یک خانمی را که به کودکان‌شان نان تهیه می‌کنند، بسته می‌کند.»

این خوش‌خدمتی‌های برخی از ملاهای شیعه برای طالبان اما در حالی است که طالبان فقه شیعه را قبول نداشته و در مواردی مذهب شیعه را بدتر از کفر و ملای شیعه را بدتر از کافر گفته‌اند.

این طرف قضیه، اهل تشیع از دیدگاه طالبان

در حالی که برخی از ملاهای شیعه برای طالبان خوش‌خدمتی و به مردم خیانت می‌کنند، در این طرف قضیه اما عموم طالبان نسبت به مردم شیعه نگاه منفی دارند. جمع زیادی از طالبان و به پیروی از طالبان جمع زیادی از ملاها و امامان مساجد و بخشی از مردم افراطی محلی اهل سنت، از اسماعیلی‌ها تا شیعیان دوازده‌امامی را غیرمسلمان می‌دانند.

اطلاعات موثقی وجود دارد که برخی از طالبان در مهمانی‌های اهل تشیع، بز و گوسفندی را که توسط صاحب‌خانه‌ی شیعه ذبح شده باشد، نمی‌خورند.

در مناطقی که مردم شیعه با اهل سنت همسایه‌اند و در یک بازار کار می‌کنند، تعداد زیادی از ملاهای اهل سنت فتوا می‌دهند که مثلا از قصابی اهل تشیع گوشت نخرند که حلال نیست.

یک منبع از بامیان به جاده‌ی ابریشم گفت که عبدالله سرحدی، والی طالبان در بامیان، در یکی از مهمانی‌های مردمی در ورس بامیان، پیش از رفتن خودش، یک نفر قصاب از مردم اهل سنت در محل فرستاده بود که اگر برای آنان مال و گوسفندی می‌کشند، باید توسط یک ملای اهل سنت ذبح شود.

به گفته‌ی منبع، والی طالبان در بامیان هر وقت که مهمان مردم اهل تشیع می‌شده، گوشت مال ذبح‌شده توسط صاحب‌خانه را نمی‌خورده که ذبح مردم شیعه، اسلامی نیست.

مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی ریاست‌الوزرای طالبان نیز از خوردن غذای دست‌پخت شیعیان در بامیان خودداری کرده است.

در ماه عقرب سال ۱۴۰۳، مولوی عبدالکبیر سفری به بامیان داشته است. بنا بر یافته‌های جاده‌ی ابریشم، مولوی عبدالکبیر، پیش از سفر به یکی از طالبان محلی به نام گل‌محمد دستور داده که به محل مهمانی برود و غذای یک هزار نفر را شخصا خودش بپزد. هدایت مولوی عبدالکبیر این بوده که دست شیعیان به غذای آنان نخورند.

با آن هم اما وقتی که غذا در هتل افغان‌تور تهیه شده، مولوی عبدالکبیر در آن هتل، به دلیل این‌که صاحب آن هتل شیعه‌مذهب است، نان نخورده است. او و جمعی از همراهانش برای صرف طعام چاشت، به دفتر والی طالبان در بامیان رفته‌اند.

فراتر از این‌ها، طالبان حتا گرایش هزاره‌ها به دموکراسی را نیز انحراف اسلامی می‌دانند و می‌گویند که جانب‌داری از دموکراسی حرکت به سمت کفر است.

بخشی از طالبان هزاره‌ها را به خاطر حمایت از دموکراسی، کافر و نجس می‌گویند و عملا پشتون‌های محلی را تشویق کرده که  به همین جرم، زمین‌های هزاره‌ها را تصرف کنند.

در دره‌ی تگابدار ارزگان، پشتون‌های مورد حمایت طالبان برای تصرف زمین هزاره‌های محل، از همین تهدید استفاده کرده‌اند. هفته‌نامه‌ی اشپیگل آلمانی، در اکتبر ۲۰۲۱، در گزارشی که نشر کرده، از قول یک هزاره‌ی تگابدار نقل کرده است یک مرد پشتونی که دنبال تصرف زمین هزاره‌ها بوده، پیش از اولتیماتوم طالبان به مردم گفته که هزاره‌ها سال‌ها از دمکراسی غربی و آمریکایی‌ها حمایت کرده و اکنون حق‌شان است که باید کوچ اجباری داده شوند.

در گزارش آمده «او [یک هزاره‌ی صاحب زمین] می‌گوید که حتا قبل از این که طالبان اولتیماتوم خود را برای تخلیه‌ی این روستاها به مردم صادر کنند، یکی از آشنایان قدیمی پشتونِ اقبال، از روستای مجاور آن‌ها به این‌جا آمده و با لبخندی بر لب، او را تهدید کرده است «ما همیشه شما هزاره‌ها را در آرامش رها کرده‌ایم، حتا زمانی که طالبان در قدرت بودند، اما بعد دیدیم که چه‌گونه به امریکایی‌ها و دولت کابل کمک کردید. چه‌گونه دمکراسی و بدعت را گسترش دادید. با این کار حق خود را از دست داده‌اید. اکنون ما می‌توانیم همه‌چیز را از شما بگیریم. حتا زندگی شما را.»

در مورد شیعیان اسماعیلی در قیاس با شیعیان دوازده‌امامی، نگاه اهل سنت بسیار تحقیرآمیزتر است. گزارش‌های زیادی در دست است که طالبان و  ملاامامان و بخشی از مردم عام اهل سنت، به اسماعیلی‌ها برچسپ‌های متفاوت می‌زنند. از جمله می‌گویند که آنان کافرند، شهادت‌شان قبول نیستند، ذبح‌شان قبول نیستند و بارها پیش آمده که یک مومنِ اهل سنت در یک مهمانی با مردم اسماعیلی نان نخورده که اسماعیلی‌ها کافرند.

طالبان در طول پنج سال حاکمیت‌شان بارها مردم اسماعیلی را مجبور به تغییر مذهب کرده‌اند. جماعت‌خانه‌ی آنان را قبول ندارند و می‌گویند که باید حنفی مذهب شوند و در مسجد نماز بخوانند.

نگاه منفی اهل سنت به شیعیان پیش از حاکمیت طالبان هم البته که وجود داشته است، اما با حاکم‌شدن طالبان و روی‌کار آمدن ملاهای افراطی، این بدبینی شدت یافته است.

در چنین وضعیتی اما، چنان که آورده شد، تعدادی از ملاهای شیعه به هرآب و سنگی می‌زنند تا در بدل مقدار پول ناچیزی، یا در بدل حتا این‌که مردم بگویند فلانی با طالبان است و زور دارد، برای طالبان جاسوسی می‌کنند. مردم را گیر طالبان می‌دهند و خود از آن نان می‌خورند.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید