گفتوگو با استاد دکتر محمدسرور مولایی، پژوهشگر، عضو پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و استاد پیشین دانشگاه الزهرا و دیگر دانشگاههای ایران
دکتر عصمت الطاف
پرسش: جناب استاد، همانگونه که قبلاً هم خدمت شما عرض کردم، ما در آستانهی یکصد و سیوچهارمین سالیاد نسلکشی هزارهها توسط عبدالرحمان خان (۱۸۴۰-۱۹۰۱ م) قرار داریم؛ نسلکشیای که ابعاد و گستردگی آن فقط به مدد روایت ملا فیضمحمد کاتب هزاره در کتاب «سراجالتواریخ» به نسل امروز منتقل شده است؛ لذا بر آن شدیم تا به مناسبت سالیاد این رویداد غمانگیز و فاجعهبار، بازگشتی به ملا فیضمحمد کاتب و شیوهی تاریخنگاری او داشته باشیم. از همین رو، با تمام مشغلهها و مصروفیتهایی که داشتید، مصدع وقت گرانبهای شما شدیم و بسیار خرسند و مفتخریم که وقت ارزشمندتان را در اختیارمان قرار دادید تا گفتوگو پیرامون «سراجالتواریخ»، کاتب و شیوهی تاریخنگاری او به سرانجام برسد.
به عنوان اولین سؤال، میخواهم بپرسم که بر بنیاد یافتههای شما، ملا فیضمحمد کاتب در چه سنّی، چگونه و با چه سازوکاری به دربار راه پیدا کرد و چطور کارش به نوشتن تاریخ افغانستان انجامید؟
پاسخ: پرسش جالبی است. از آن روی که بیشتر گمان میرود که افرادی مانند کاتب یا به تعبیر پارسی و کهن و بسیار پرمعنیِ آن، دبیر، با اندک دانش و سواد و همین که خواندن و نوشتن بداند، میتواند وارد دستگاههای حاکمان و فرمانروایان و پادشاهان شود، چنین پنداری از ریشه نادرست است و نشانهی کاستی آگاهی از پیشینهی تاریخی و فرهنگی و ادبی است. در یک نگاه کوتاه و فشرده، دبیران از شمار افرادی بسیار مهم در دستگاههای اداری حکومتها بودهاند و البته رسیدن به این پایه و پایگاه نیازمند آموختن دانشهای گوناگون بوده که کار دبیری ضرورت داشته است. به همین دلیل، حتی از دوران پیش از اسلام، کتابهای ویژهای برای آموزش این فن و بایستهای آن در دست است. از دوران اسلامی منابع فراوانی دربارهی دانشهای دبیران وجود دارد که زیر نام «ادب الکاتب» شناخته میشوند. در زبان پارسی افزون بر اشارات جستهوگریخته در منابع تاریخی و تبیین نقش و جایگاه دبیران، کتاب «چهار مقاله» تألیف نظامی عروضی سمرقندی به تفصیل دربارهی دبیری و جایگاه و اهمیت آن در مقالتی زیر نام «مقالت دبیری» آگاهیهای ارزشمندی به دست میدهد. که میتواند مایه و پایهی نقد و پژوهش دربارهی این شغل باشد. ناگفته پیداست که اطلاعات نظامی عروضی سمرقندی مبتنی بر آداب و آیینهای دبیری و برگرفته از منابع موجود و در دسترس او بوده است. کوتاه سخن اینکه یک دبیر، تو بگو «کاتب»، برای آن که وارد دستگاه حکومت شود یا به آن انتساب پیدا کند، افزون بر احاطهی مستوفی در ادب پارسی و تازی از قرآن و حدیث و اخبار و تاریخ و آداب و سنتها و دانشهای دیگر مانند حکمت و فلسفه و نجوم و هیئت و ریاضی و… به قدر ضرورت میدانسته باشد تا بتواند به یاری این دانشها و آموختهها به نیکی از پس مهمات کار دبیری به درستی به درآید.
آنچه در همین بخش بایستهی یادآوری است این است که از همان دوران کهن این دبیران توانا بهویژه با استادیای که در کتابت و فن انشاء و احاطهای که بر ادب و بلاغت و فنون ادبی داشتهاند، وارد زمینهی مهم دیگری شدهاند یا از آنان خواسته شده است که در این عرصه قلمزنی کنند و این عرصه، میدان و زمینه، نوشتن تاریخ است. من در جاهای دیگر نیز اشاره کردهام، از جمله در مقدمهی «پادشاهان متأخر افغانستان» و مقدمهی «تاریخ احمدشاهی» و مقدمهی «سراجالتواریخ»، که با کشانیده شدن پای دبیران به عرصهی تاریخ، متأسفانه تاریخ و مطالب و گزارشهای آن که باید به زبان ساده و روان و دور از تعقید و تفننهای منشیانه و ادیبانه نگاشته شود، در یک چرخهی چشم و همچشمیهای دربارها و دبیران و منشیان، تاریخ میدان و مجال هنرنماییهای منشیان و ادیبان و دبیرانی شد که به جای زبان ساده و قابلفهم، زبان دشوار و فنی و آراسته با انواع تکلفات ادبی را وسیلهی بیان تاریخ قرار دادند و بدینگونه، به نظر میرسد فهم تاریخ را از دسترس عموم مردم خارج و درس درست آن را به عدهی انگشتشماری که شیفتهی صنعت و فن و تکلف و تصنع بودند، محدود کردند و زمینهی فقر تاریخی و فهم درست از تاریخ را فراهم کردند. این سخن تا آنجا درست است که همین منشیان در قالب و لباس فن و صنعت، حقایق راستین را بیان کرده باشند و در غیر این صورت، اگر نگارشهای آنان با تحریف حقایق و نگارش تاریخ به دلخواه و پسند فرمانروایان همراه شده باشد – که شده است – چند بار به تاریخ جفا روا داشتهاند.
دربارهی کودکی ملا فیضمحمد کاتب و تحصیلات مقدماتی و تکمیلی او پژوهندگان و استادان سخن گفتهاند که در منابع مربوط به کاتب چاپ شده و در دسترس است. هرچند اختلافنظرهایی وجود دارد؛ ولی این اختلافنظرها همگی در جهت بیان مراتب و مدارج دانشاندوزی کاتب است. وجود هزاران صفحه متن در زمینههای گوناگون از ترجمهها و نامهها و فرامینی که به قلم کاتب موجود است، از جمله بیشترین این هزاران صفحه مربوط به مجلدات چهارگانهی «سراجالتواریخ» و «تحفهالحبیب» میشود. پایگاه و مرتبه و کمال ملا فیضمحمد کاتب را میتوان از مندرجات این آثار بیرون آورد و با مقایسه با منابع دیگر تاریخی که همزمان یا پیش و پس از او نگاشته شدهاند، اختلاف میان او و دیگران را به درستی دریافت. مراد این است که اگر اختلافاتی هم دربارهی انواع دانشهایی که کاتب از کودکی تا پیوستن به دربار و پس از آن کسب کرده، باشد، بر اساس آثار او میتوان با اسناد و مدارک سخن گفت.
افزون بر اینها، کاتب در مجلد چهارم «سراجالتواریخ» اطلاعات ارزشمندی از گروه همکاران خویش در دربار که به کار دیوانی و انشاء و ترسل و سیاق و حساب سرگرم بودند، به دست داده است. در مقدمهی مجلد چهارم نشان دادهام که کاتب چگونه و از چه منظری کار منشیان و دبیران را نقد کرده است و نمونههایی از نثر آنان را نیز درج کتاب خویش کرده است. کوتاه سخن اینکه کاتب بیشتر این افراد را دبیر و کاتب و ادیب و نویسنده نمیشناساند، بلکه حداکثر آنان را کسانی میداند که اطلاعاتی از فن سیاق دارند و با جهان انشاء و مهارتهای کتابت بیگانه بودهاند.
از هنرهای قابلستایش حضرت ملا فیضمحمد کاتب، استادی و توانایی او در خط و کتابت است. سراسر مجلد چهارم کتاب مستطاب «سراجالتواریخ» که در دورهی پس از فترت و کوتاه شدن دست او از کار در دربار، در وزارت معارف نوشته شده است، به خط خود اوست که از فرط زیبایی با چشم خواننده بازی میکند.
کاتب در گزارش خویش از تاریخ کشور در جاهای مناسب از آیات کلامالله و احادیث نبوی (ص) و امثالوحکم عربی و فارسی و شعر فارسی استفاده کرده است. در مجلد چهارم دو رسالهی مستقل او دربارهی سیاست مدن و کشورداری وجود دارد که نشان میدهد دامنهی دانش کاتب به ادبیات و آگاهی از قرآن و احادیث و امثالوحکم و شعر محدود نمیشده است، بلکه او در این مقالات به ما خبر میدهد که با مسائل حکمت عملی و سیاست مدن و لابد آرای فلاسفه و حکما در این زمینه آشنایی داشته است؛ بنابراین، کاتب باید در دورهای از زندگیاش تعلیم خط و شعر و ادب و کلامالله و حدیث و فقه و کلام و حکمت عملی دیده باشد و لابد برای بالا بردن سطح دانشهای خود مانند سنتی که وجود داشته است، در پیشگاه استادان این فنون زانوی شاگردی به زمین زده باشد. بخشی از این امکانات در خانواده و در زادگاه او و بخشی در شهرهای دور و نزدیک و برخی در بیرون از کشور میسر شده است.
در اینجا بایسته میدانم به این نکته اشارت کنم که بیشتر دانشآموختگان سنتی برای کسب دانشهای زمانهی خویش به مدارس و مساجد میرفتهاند و محضر مدرسان و استادان را در آن مکانها درک میکردهاند. از این نظر، برخی از مناطق و شهرهای کشور برجستهتر از سایر مناطق و شهرها بودهاند.
باری، کاتب پس از پایان آموزشها، با اندوختهای مناسب از سواد و دانش و حسن خط، وارد دربار شد و در سلک کاتبان و منشیان درآمد. در دربار- علیالظاهر- کسی که به اینگونه افراد توجهی خاص مبذول میکرد و در جایگاهی بود که از میان دبیران و منشیان هر کس را میخواست کاتب و منشی خاص خود مقرر کند، شهزاده حبیبالله خان بود. کاتب در کتاب خویش به این انتخاب و توجه که تا پایان عمر امیر حبیبالله خان شامل حال او بوده، بارها و بارها اشارت کرده است. گفتنی است که این انتخاب البته بعد از اثبات تواناییهای کاتب و برتری او بر اقران و امثال انجام شده است. این آزمایشها و سنجشها در دورههای بعد نیز هرچند گاه یک بار میان کاتب و مدعی یا مدعیان دیگر به عمل میآمده است. کاتب به دو آزمایش ازایندست اشارت کرده است که هرکدام در جای خود بایستهی نقد و بررسی و تحلیل است. بر پایهی چنین آزمونها و سنجشها بود که امیر حبیبالله خان در دورهی امارت خود او را برای نگارش «سراجالتواریخ» برگزید. «سراجالتواریخ» بنا بر اشارت امیر و ثبت نظر او به وسیلهی کاتب، تاریخی است که از دوران احمدخان درانی شروع میشود تا برسد به دورهی امیر حبیبالله خان و امیر امانالله خان. این خطکشی هم بسیار معنادار است که تاریخ مقدم بر دوران احمدخان ابدالی و جانشینان او، به آن دلیل که در آن زمینه کتاب بسیار نوشته شده است، باید ناگفته بماند و از یک نقطهی خاص آغاز شود.
پرسش: جناب استاد، شما شیوهی تاریخنگاری ملا فیضمحمد کاتب را چگونه توصیف میکنید؟ اگر اشتباه نکنم، هم شما و هم تعدادی از پژوهشگران دیگر، کاتب را وقایعنگار میدانید. با این وصف، آیا کاتب در «سراجالتواریخ» حوادث را تحلیل و علتیابی هم کرده یا فقط به ثبت و ضبط آنها مبادرت ورزیده است؟
پاسخ: در گام نخست باید بگویم که من در هیچ جا ملا فیضمحمد کاتب را وقایعنگار نخواندهام. اگر دیگران چنین کردهاند، پژوهنده را راز با مادرست! در «سراجالتواریخ» وقایعنگاران افرادی خاصی بودهاند و وقایعنگاری هم شغلی از شغلهای نه چندان خوشنام. این افراد همان کار خفیهنویسان را میکردهاند با این تفاوت که در میان عمال حکومت شناخته بودند. لابد آنانی که او را وقایعنگار گفته و نامیدهاند، نظرشان به استفادهی کاتب از اسناد و مدارک وقایع و رخدادها در دفاتر دربار بوده است. به این استفاده از اسناد و مدارک نمیتوان وقایعنگاری گفت و این سخن جفای دیگری است در حق کاتب. از اینکه بگذریم، کاتب آنجا که واقعه و رخدادی را از چشمدید خود روایت میکند، صرفاً واقعنگار نیست. گزارشگر دقیق و باریکبینی است که بسیاری از آنچه را که فیالمثل وقایعنگاران از آن رخداد نمینوشتهاند، با دقت نوشته است و بدینگونه تصویری دقیق و همهجانبه به دست خواننده میدهد. این گزارشهای او به سبب اشتمال بر بسیاری از جزئیات و احوال افراد و اشخاص و شرح دقیق روشها و کنشها و واکنشهای آنان با بخشهای دیگر «سراجالتواریخ» تفاوت آشکار دارد. برای مثال، آنچه او از کشته شدن امیر حبیبالله خان و هرجومرج و آشفتگیهای رخ داده و واکنشهای افراد گوناگون در شش روز حکومت سردار نصرالله خان به دست داده است، از نظر انشاء و زیبایی و دقت و بیان جزئیات حالات بازماندگان، بسیار زیبا، دقیق و سزاوار آن است که به عنوان نمونهی نثر عالی آن دوره جداگانه چاپ و یا در کتابهای درسی ادبیات پارسی و تاریخی درج شود؛ مانند بخش داستان حسنک وزیر از تاریخ بیهقی. سینماگری توانا میتواند این چند صفحه را با بیان هنر سینما و با به تصویر کشیدن رفتارها و هنجارها و واکنشهای افراد که بیشترشان در دورهی بعد، از فرمانروایان و حاکمان کشور میشوند، با دید انتقادی – تاریخی و فرهنگی، به فیلمی ماندگار بدل کند.
پیش از این اشارتوار گفتم که در سراسر دورههای گذشته، اغلب کتابهای تاریخ ما به زبان پارسی به دست منشیان و دبیران نگاشته شده است. در این آثار، غالباً توجه نویسنده به صنایع و آرایههای ادبی و تکلفات معطوف است تا به بیان تاریخ. به نظر من، در برخی از این منابع، وقایع و رخدادهای تاریخی با همهی تنوعی که در واقعات و افراد و اشخاص و زمانها و مکانها دارد، بهترین فرصتها را در اختیار این گروه برای نمایش توانایی استادیشان قرار میدهد. بلی، کاتب هم از شمار منشیان و دبیران برجستهی دربار حاکمان افغانستان است، ولی او نهتنها وقایعنگار نیست، بلکه از آن گروه نیز نیست که تاریخ را وسیلهای برای اظهار توانایی در بلاغت و فنون ادبی و انواع تکلفات منشیانه بسازد. بااینحال، او کسی نیست که با معنی و مفهوم و تعریف و کارکرد تاریخ آشنا نباشد. این فهم از تاریخ کار او را در سراسر تألیف ارجمندش در جایگاه ویژهای قرار میدهد و شخص او را از سایر تاریخنگاران و منشیان جدا میکند. خوشبختانه اثبات این دقیقهی مهم با مطالعهی کتاب گرانسنگ او بر اهل فن آسان است و علاوه بر آن، کسی که در بیان تاریخ سیر ثبت رخدادها و وقایع را برای بیان حکمت عملی و سیاست مدن متوقف میکند و تمام توجهش را به انواع مدینههای جاهلیه منعطف میکند تا این پیام را به خوانندهی کتاب خویش بدهد که با توجه به ویژگی هر یک از مدن جاهلیه کشف کنند که جامعه و مدینه یا به سخن روشنتر کشور و حکومتی که آنها در آن به سر میبرند، از کدام یک از انواع این مدن جاهلیه است؟ چنین کسی البته نهتنها وقایعنگار نیست، بلکه با دنبال کردن علل و اسباب وقایعی که اتفاق افتاده است و نتایجی که به بار آورده است، خود را تا جایگاه یک مورخ بصیر و خبیر و دانا به کار تاریخ، بالا میبرد. جاهای دیگر هم گفته و نوشتهام تصویری که ملا فیضمحمد کاتب از جامعه و مردم و حاکمان و عمال حکومت و سلوک آنان با رعایا و روابط مردمان و اقوام با خود و با دیگران و ذکر آداب و سنن آنان و باورهایی که غالباً مایهی وقوع حوادث و مسائل میشود تا توجه به وضع زندگی عادی مردم و اقتصاد و خوراک و پوشاک و حوادث طبیعی و معادن و صنایع و… به دست میدهد، در کمتر کتاب دیگری میتوان یافت. به نظر من، کاتب دقیقترین و موفقترین مورخ ما در دورهی گذشته است که توانسته است تصویر مردم را در ظل حکومتهای جاهلیهی افغانستان با این دقت ثبت و نقد و بررسی کند. کاری به این سترگی آنها در یکصد و ده پانزده سال قبل و آنها در سرزمینی به نام افغانستان، کاریست کارستان. آنانی که امروز بر کار او ایراد میگیرند، یک بار این تاریخ را با تاریخهای همعصر و حتی پس از کاتب مقایسه کنند. جالبتر آن است که من جستهوگریخته بعضی از این نقدها را خواندهام، ناقدان در نقد کاتب غالباً از مواد و مصالح کتاب او بهره میبرند و به آن ارجاع میدهند و بیرون از آن کتاب جایی از آن مواد و مصالح سراغ نمیدهند.
پیشتر اشاره کردم که کاتب در گزارش رخدادها و مسائل تاریخ به عمل و کارکرد افراد و اشخاص و نتایج و آثار کردار و رفتار آنان از هر طبقه و گروهی که باشند، اهمیت ویژه قائل است. این سخن به این معنا است که کاتب انسانها را در هر مرتبهای که باشند؛ چه امیر و چه وزیر و چه قاضی و چه حاکم و مفتی و نظامی و غیرنظامی، خان و ارباب تا مردم عادی مسئول میشناسد و به همین سبب، در پی توجیه کردارها برنمیآید بلکه به علل و اسباب و انگیزه و قصد افراد به عنوان عناصر دخیل و عامل و فاعل توجه میکند. از این نظر، با بیشتر تاریخنویسان پیشین و پسین که مردم را اسیر دست قضا و قدر مسلوب الاختیار میدانند تفاوت دارد. حوادث و وقایع و کار و کردار در کتاب او نتیجهی اراده و اختیار و انتخاب انسانهاست نه بیرون از اختیار و اراده و خواست آنان. به همین دلیل، زبان او به هنگام نقد بدکاران و اعمال و رفتار و کردار آنان تند و صریح و آمیخته با طنز خاص است و آنگاه که این افراد به جزای آنچه از آنان سرزده، رسیدهاند، خشنودی و شادمانی خود را پنهان نمیکند.
پرسش: همانگونه که شما هم در مقدمهی تتمهی جلد سوم اشارت فرمودید، کاتب در نوشتن «سراجالتواریخ» از دو نگاه در تنگنای شگفتیآوری قرار داشت؛ از یکسو، مورد اعتماد شخص امیر حبیبالله بود و این میطلبید چیزی را ثبت و ضبط کند که امیر را خشنود بسازد و از سوی دیگر، متعلق به مردمی بود که به گفتهی شما «انواع خلاف شرع و عرف و قانون» در حق آنها از سوی امیر عبدالرحمان خان، درباریان و عمال آنها، روا داشته شده بودند و این مظالم و خلافها، بار اخلاقی و وجدانیای را بر دوش کاتب میگذاشتند تا به بیان شما «به سبب ترس و خوف از این و آن» این مظالم و خلافها را از صفحهی تاریخ حذف نکند و آنچه را که روی دادهاند، بنگارد. همچنین بیفزاییم که حلقهای هم به شمول شخص امیر حبیبالله خان بر کار او نظارت داشتند و کار کاتب پس از طی کردن پروسهای در دربار، به چاپ فرستاده میشد؛ بنابراین سؤال این است که آیا کاتب از عهدهی این امر خطیر، آنگونه که بایسته بود، برآمد یا همهچیز را باب میل دربار به نگارش درآورد؟
پاسخ: در پاسخ این پرسش شما که داوریها و نقدهای کاتب دربارهی کردار و کار افراد چه اندازه بیانگر دیدگاه دربار یا امیر و… بوده است، به جرئت میتوانم بگویم که کاتب در بیان حقایق ملاحظه و مراعات خاطر کسی را نکرده است. ما میدانیم که نوشتههای کاتب را چند تن از افراد که امیر تعیین کرده بود، میخواندند و آنان هرچه را که به نظرشان خلاف واقع میرسید، اصلاح میکردند و در پایان کار، آن که نوشتهی کاتب را میخواند به آن مهر تأیید میزد و به چاپ آن فرمان میداد، شخص امیر حبیبالله خان بود. به همین دلیل، آنچه امروز در دست ماست، سه مجلد آن در زمان حیات امیر حبیبالله خان چاپ و نشر شده است؛ مجلداتی است که امیر آن را تأیید کرده است. جلد چهارم را باید از این نظر استثنا کرد؛ زیرا آخرین تحریر آن در وزارت معارف در زمان امیر امانالله خان و روزگار وزارت فیضمحمد خان انجام شده است.
شوربختانه ما آن نسخههایی را که نوشتههای کاتب به وسیله افراد مختلف و از جمله خود امیر حکواصلاح شده بود، در دست نداریم تا بتوانیم به گونهی دقیق بگوییم در نوشتههای کاتب، تغییر دادهشده و یا حکواصلاح و حذفشده چه چیزهایی بوده است و به چه دلیل انجام شده بوده است؟ خوشبختانه آن بخش از تتمهی جلد سوم که چاپ نشده بود به صورت دستنویس در وقایع مجلد سوم به دست خود کاتب جای داده شده و محفوظ مانده است. در بیشتر این صفحات موارد گوناگون از حکواصلاح را میتوان دید و دریافت که چه چیزها و مواد و مصالح فراهم آمده به وسیلهی کاتب از دید ناظران بر کار کاتب مقبول نبوده است؟ همان مقدار برای پژوهندهی حقیقت آنچه در پس پرده نظارت بر کار کاتب بسیار مغتنم است تا بر پایهی آن به کم و کیف اعمالنظرها پی برد. نتیجهی این بخش از سخن این است که آنچه امروز از سه جلد از مجلدات چهارگانهی «سراجالتواریخ» در دست است، مطالبی است که مورد قبولِ شخص امیر حبیبالله خان واقع شده است. در این سه جلد، مطالب مربوط به ضعفها و قوتهای امیران و سرداران و کارگزاران که با صراحت بیان شده است، کم نیست. از همه مهمتر، بیان وقایعِ مربوط به دورهی پدر امیر حبیبالله خان یعنی عبدالرحمان خان است که بخش مهمش در جلد سوم ثبت شده است و امیر آن همه را خوانده است و اجازهی چاپ آن را داده است. این توافق امیر دربارهی آنچه در دورهی پدرش رخ داده است، اگر به پذیرش امیر نسبت داده شود باید گفت که امیر حبیبالله خان در تأیید آن مطالب مقاصد دیگری هم داشته است و صرفاً به آزادگی و واقعبینی او محدود نمیشده است.
در جریان بازبینی «سراجالتواریخ» بنا بر گزارش کاتب، امیر شخص دیگری که غیر از آن چهار پنج تن که کاتب به ما میشناساند، مأمور به خواندن مجلدات «سراجالتواریخ» شد، این شخص کسی نیست غیر از محمود طرزی که پس از وصلت دخترش با شهزاده امانالله خان و فرزند دیگر امیر حبیبالله خان، اینک جایگاه خاصی در دربار یافته بود. یک سالی این بازنگری به درازا میکشد. در پایان کار تحریر تازهای از «سراجالتواریخ» که به قلم محمود طرزی نگاشته شده بود، به امیر حبیبالله خان تقدیم میشود و به استحضار امیر رسانیده میشود که بر نگاشتههای کاتب ایراداتی وارد است. امیر چارهای نمیبیند جز احضار هر دو تن به حضور و طرح ایرادها از سوی طرزی و پاسخهای کاتب به طرزی و سرانجام تأیید کار کاتب از سوی امیر حبیبالله خان.
اگر آنچه طرزی نگاشته بود، امروز در دسترس بود، بهتر میتوانستیم در باب چندوچون و تفاوتهای کار و راه و روش و دیدگاه تاریخی این دو تن سخن بگوییم؛ بااینحال بر پایهی آنچه از حواشی محمود طرزی بر نسخهی «تحفهالحبیب» در دست داریم، به آسانی میتوانیم به تفاوت دیدگاه طرزی و کاتب در باب تاریخنویسی پی ببریم. من این موضوع را هم در مقدمهی «تحفهالحبیب» و هم در مقدمهی مجلد چهارم «سراجالتواریخ» توضیح دادهام. از نظر طرزی بسیاری از آنچه کاتب دربارهی مردمان عادی و سرگذشت و باورها و کنشها و واکنشهای آنان و رفتار مأمورین و کارگزاران حکومت با طبقات مختلف مردم نوشته است، مناسب تاریخ نیست. به سخن بهتر، تاریخ باید حول کار و کردار پادشاهان و امیران بچرخد و احوال مردمان عادی و طرز زندگی و معیشت و سکونت آنان با یکدیگر و رفتار حاکمان و عاملان با آنان قابل درج تاریخ نیست. آنچه «سراجالتواریخ» کاتب را با دیگر کتابهای تاریخ افغانستان متفاوت میکند، همین تصویر سیمای مردم و حال و احوال اقوام ساکن در افغانستان است.
بر پایهی اطلاعات موجود در «سراجالاخبار» و «سراجالتواریخ» با بهرهگیری از اشارات کاتب، مقالهای زیر عنوان «فیضمحمد کاتب و محمود طرزی» نوشتهام که در مجموعه مقالات مربوط به بزرگداشت کاتب که سال پیش در قم برگزار شد، چاپ شده است. در آن مقاله تفاوت نگاه طرزی و کاتب را به عنوان دو تن از صاحبنامان تاریخ معاصر دربارهی حوادث و وقایع معینی که در «سراجالتواریخ» و «سراجالاخبار» منعکس شده است، نشان دادهام. افزون بر نتایجی که از آن مقایسه به دست دادهام، امروز در اینجا به این احتمال نیز اشاره میکنم که گمان غالب در آنچه طرزی به عنوان تاریخ افغانستان نوشت و به امیر داد، اعمالنظر و پسند شخصی بسیاری کرده باشد، فیالمثل از بار منفی اعمال جبر و ستم و کشت و کشتار عبدالرحمان خان و ترس و وحشت مردم از شخص او و عمال و مأموران آشکار و پنهان او کاسته باشد و یا به نحوی آنها را توجیه کرده باشد و افزون بر اینها، چنانکه در حواشی «تحفهالحبیب» به خط خود نگاشته و تأکید کرده است، بازتاب احوال مردم و درماندگی آنان را در اثر جور و ستم و تبعیض و تعصب و… قابل درج در تاریخ نمیدانسته است. همین نگاه میتواند دیدگاه او را از تاریخنویسی با طرز نگاه و دید مورخان سنتی که فقط کارنامهی پادشاهان و امیران را شایستهی درج در تاریخ میدانستهاند، بسیار نزدیک میکند. به نظر من، در آنچه ملا فیضمحمد کاتب از جلسهی پرسش و پاسخ و یا رد ایرادهای طرزی و اعمالنظرهای او گزارش کرده است، نیز میتوان چنین چیزی استنباط کرد. باری، نگاشتهی طرزی مورد پذیرش امیر قرار نگرفت که بماند. امیر کار نگارش تاریخ را بار دیگر بر عهدهی ملا فیضمحمد کاتب گذاشت. کاش آن نگاشتههای محمود طرزی محفوظ میماند و به دست ما میرسید تا با مقایسهی آنها با آنچه از کاتب به ما رسیده است، تفاوت دیدها و اغراض و مقاصد را دقیقتر بررسی میکردیم.
حال که سخن به اینجا کشیده است، باید یادآوری کنم که این آرزو را به گونهای دیگر در مقدمهی مجلد چهارم «سراجالتواریخ» آنگاه که سخن از اعمال اصلاحات و حذف و حک دستنوشتههای کاتب گفتهام، به گونهای دیگر بیان کردهام. کاش آن نسخههای مورد حکواصلاح روزی به دست آید تا به روشنی دریابیم که چه مطالبی مورد حک و اصلاح قرار گرفته است و چه تغییراتی در نگارش کاتب وارد کردهاند. آن روزگار از زمانهی ما بسیار دور نیست و حوادثی صعب مانند جنگ و اشغال و زلزله «وقایع طبیعی مهیب» هم اتفاق نیفتاده است تا آن همه سند را که لامحاله در جایی نگهداری میشده است، از بین برده باشد. روشن نیست که چه بلایی بر سر آنها آمده است.
باری با توجه به مراحل مختلف نظارت افراد گوناگون بر کار کاتب و نظارت نهایی که توسط شخص امیر به عمل میآمد، آنچه امروز پس از آن نظارتها به دست ما رسیده است، از جهت ارزشهای متعدد و بیان دقیق حوادث و وقایع و افراد و اشخاص دخیل و کار و کردار هرکس که از نظر کاتب در حوادث و مسائل نقشی داشته است، از شخصی امیر عبدالرحمان خان و امیر حبیبالله و بعد امیر امانالله خان و اعوان و انصار و افراد منتسب به خاندان حاکم یا عمال و کارگزاران دستگاه و دقتهای خاص کاتب در بیان حال و احوال آحاد رعیت و گزارش بلاهایی که بر سر مردم مناطق مختلف از شینوار، لغمان و کافرستان نورستان و قطغن و بدخشان و هزارهجات آمده است، احترام و ستایش هر انسان خردمند و آزاده را برمیانگیزد. تردیدی نیست که هنر و استادی و توانایی کاتب در کاربرد اصطلاحات و تعبیرات خاص و استفاده از امثالوحکم و گه گاه از مصراعها و بیتهای شعر شاعران که در واقع، بیشترشان در حکم مثل سایرند، همه و همه در کار بوده است تا آنچه را که به نظر عدهای غیرقابلتصور میآید، گزارش کند و بر صفحهی روزگار بگذارد.
به باور من، برای درک این هنرها و استادیهای کاتب؛ علیالخصوص در گزارش آنچه بر سر مردم و زندگی و خان و مان و جان و مال آنان رفته است، بهتر است در پی کشف و شاخت کلید واژگان و تعبیرات و اصطلاحات و دیگر شگردهای بیانی کاتب باشیم. در مقدمهی مجلد چهارم به پارهای از این کلیدواژهها و تعبیرها و شگردهای بیانی و شیوهی خاص کاتب در پیگیری نتایج کار و کردارها و رفتار و نقد آنها در پایان اشاره کردهام. یکی از کلیدیترین این کلیدواژهها اصطلاح فقهی «مفتوح العنوه» است که بدون توجه به مفاهیمی که زیر «مفتوح العنوه» قرار میگیرد، نمیتوان به درستی پیام کاتب را درک کرد. چنین است اصطلاحها و تعبیرهای او درباره و انواع مدن جاهلیه و بر شمردن ویژگیهای هریک از این اجتماعهای جاهلی. اصطلاح «ظلوم و جهول» که باز تعبیر قرآنی است نیز از این شمار است که باید درست و بهجا تعبیر شود.
از ویژگیهای دیگر کار کاتب مجموعهای از کلمات و عبارات و حتی جملههای طنزآلود و هجوآمیز و بهرهمندی از یک صنعت خاص ادبی به نام «تأکیدالمدح بما یشبه الذم و تأکیدالذم بما یشبه المدح» است که در مواضع خاص خود جان پیام و کلام کاتب را در بر دارد. با صرف وقت و دقت و حوصله میتوان این موارد را با شواهد مرتبط آن از مجلدات «سراجالتواریخ» استخراج کرد و در اختیار علاقهمندان قرار داد تا به یاری آنها درک درستتر و دقیقتری از کار بزرگ علامه فیضمحمد کاتب و ارثیهی تاریخی – ادبی، و اجتماعی – تاریخی او داشته باشند.
پرسش: جناب استاد، شما در مقدمهی خود از «راستگویی و واقعنویسی و حقیقتجویی در ثبت و ضبط حوادث و وقایع» به وسیلهی کاتب یاد کردهاید. لطفاً این گزاره را بیشتر بگشایید تا مخاطبان ما فیض بیشتری ببرند.
پاسخ: در پاسخ به این پرسشتان باید بگویم که اکثر قریب به اتفاق مطالبی که کاتب دربارهی حوادث دورهی عبدالرحمان خان و حبیبالله خان و امانالله خان در «سراجالتواریخ» آورده است، مستند است به اسناد و مدارک موجود در دفترهای سهگانهی تشکیلات دربار و حکومت افغانستان و البته درصدی هم چشمدید خود او است که پیش از این دربارهی یک بخش از این چشمدیدها اشارت کردم. شنیدهها آنقدر زیاد نیست که بتوان در باب درستی و نادرستی و یا کاستی و افزونی و تصرفهای احتمالی راویان به داوری نشست و علیالخصوص، نتیجهی آن داوری را به سراسر کتاب و کار گرانارج کاتب تسری داد. اینجا ذکر این دو نکته را لازم میدانم:
یکی آنکه، اگر این اسناد در اختیار کاتب قرار نمیگرفت، معلوم نبود «سراجالتواریخ» چگونه کتابی میشد؛ دوم آنکه با تأسف بیشتر آن اسناد و مدارک – برخلاف بیشتر کشورهای دیگر- نابود شده است و یا در حفظ و نگهداشت آن همتی آگاهانه در کار نبوده است. امروز به یمن «سراجالتواریخ» ما به بیشتر آن اسناد با ذکر ماه و سال و روز و افراد و اشخاص دسترسی داریم و صرف همین دسترسی، آنها با این دقت و صورت، جایگاه سراجالتواریخ را از سایر منابع تاریخی بالاتر میبرد.
سوم آنکه شخصی مانند فیضمحمد کاتب لازم بود تا آن اسناد و مدارک و گزارشهای گوناگون را که در دفاتر سهگانه انباشته شده بود، بخواند و یادداشت بردارد و بِه گزینی کند و حتی برای هر ولایت و ناحیهای دفتر جداگانهای ترتیب بدهد تا به هنگام نگارش تاریخ از آن دفتر و یادداشتها بهره ببرد. امروز چند دفتر از آن دفاتر خوشبختانه در آرشیف ملی محفوظ مانده است که میتواند به همان صورت یادداشتهای کاتب جداگانه چاپ و منتشر شود. این اسناد و مدارک و یادداشتها در دست کاتب و یا قلم توانا و دیدگاه تاریخی او جان میگیرد و در یک سلسله وقایع با جستوجوی علل و اسباب و بررسی و دقت در عوامل انسانی و حکومتی بدل به روایتی میشود که در ارتباط استوار منطقی و علت و معلولی قرار دارد و به نتایج و پیامدهایی منجر میشود که خواننده را به تأمل و تفکر و آگاهی و عبرتآموزی و بیداری میرساند.
پرسش: همانطور که جنابعالی اشراف دارید، کاتب در سراجالتواریخ، توحّش، بیرحمی و خشونت سران و سربازان سپاه عبدالرحمان را با جزئیات خیرهکنندهای به تصویر کشیده است. به باور شما، ذکر این جزئیات، خواست دربار بوده، آن هم به غرض عبرت دیگران یا خود کاتب میخواسته آن همه توحش و خشونت حکومت را در برابر مردم، گزارش بدهد؟
پاسخ: اما در پاسخ این پرسش شما دربارهی ذکر وقایع مربوط به هزارهجات با قید جزئیات شگفتانگیز و ذکر بیرحمی و خشونت کارگزاران لشکری و کشوری و حتی افراد سپاهی و… باید گفت؛ اولاً این جزئیات در اسناد و مدارک در دسترس کاتب وجود داشته است، در ثانی، غرض از ذکر آنها به دلایل بسیار که در کتاب موجود است، بیان مصائبی است که بر مردم آن ناحیه آمده است. جالب است که بدانیم کاتب در بیان این مصائب جز در جاهای خاص؛ مانند فرمان امیر برای لشکرکشی به مناطق هزارهجات از شرق و شمال و غرب و جنوب که جانمایهی همه چیزهایی است که در مناطق مرکزی رخ داد و دست عمال و افراد خاص از سران سپاه و حاکم و قاضی و سرپرستان منصوب امیر را باز گذاشت، لازم نمیبیند که هرچند یک بار نام حضرت والا را ببرد مگر در مواردی که فرمان یا حکم تازهای صادر میشود، توجه بیشتر کاتب به رفتار عمال و کارگزاران امیر است و همین امر موجب میشده که فیالمثل وقتی که امیر حبیبالله خان گزارش کاتب دربارهی وقایع زمان پدر ستمگرش را میخواند، بیشتر کارکرد کارگزاران و عمال و قاضی و حاکم و غارت و وحشت را میبیند. به نظر من، این خودش از مهارتهای خاص کاتب است که گزارشها را به گونهای تنظیم کرده است که در ظاهر مسئول آن همه جفا و جور و جنایت و غارت و اسارت و تجاوز دیگران پنداشته شوند؛ ولی کیست که نداند این کارگزاران و سرپرستان و حاکمان و قاضیها و مفتیها همه عوامل اجرای فرمان حضرت والاست؟ چه کسی میتواند بپذیرد که کسانی به عنوان سرپرستان یا حاکمان و قاضیان و مفتیان این جرئت را داشته باشند که بدون اجازه و دستور خاص امیر کمترین کاری را انجام بدهند و مورد بازخواست و تنبیه و مجازاتهای گوناگون قرار نگیرند و کاتب این ادارهی آهنین و سراسر جاسوسی و تفحص و تجسس در حال مردمان را در این دوره به درستی و دقت در لباس توصیف و تمجید و در پوشش هنری تأکیدالذم بما یشبه المدح به تصویر کشیده است و در ارتباط با همین وقایع با بهرهگیری از اسناد و مدارک فیالمثل از جاریهخانهی امیر در دربار کابل، روایتهای مستند به دست میدهد تا نشان دهد که آنچه به دست عمال در آن نواحی رفته است، مورد تأیید محض امیر بوده است. کما اینکه کاتب در جریان گزارش و تأیید سخن از عرایضی به میان میآورد که همین کارگزاران به پیشگاه امیر مینویسند تا از او هدایت و دستور بگیرند و کاتب کاردان با دقت وصفناپذیر سرگذشت این عریضهها و تکرار همان دستورهای پیشین را در دسترس خوانندهی هوشمند کتاب میگذارد یا در گزارش بهای فروش غلام و کنیز هزاره در کابل و قندهار و شالکوت و تنها پیامد وقایع و سرگذشت اندوهبار مردمان برکنده از خان و مان و تا آوارگی و فروش در بازارهای بردهفروشی و مبالغی که از آن عاید خزانهی عامره گشته است، دنبال میکند. حتی ما امروز هم پس از خواندن این کتاب و تصور خیل زنان و مردان و دختران و پسران بسته در زنجیر و یا فروش آنان در بازارهای قندهار و شالکوت و آنچه عاید خزانه شده است، بر خویش میلرزیم. و بیتردید این پیامدها را تا اصل قضایا و چندوچون آن دنبال میکنیم تا به پرسش ذهنی خود پاسخ بدهیم که چگونه میشود که کار به اینجاها میکشد؟ اینکه شما پرسیدهاید هدف کاتب از درج این وقایع با آن ریزهکاریها همراهی و همصدایی با حکومت استبدادی و تحکیم خشونت و ترس و بیم از حکومت بوده است، از دید من قابلپذیرش نیست. ممکن است ناظران بر کار کاتب چه شخص امیر حبیبالله خان، از قید این همه خشونت و بیرحمی و قساوت چنان استنباطی داشتهاند و چنین برداشتی از سوی حاکمان مستبد و حکومتهای استبدادی البته پذیرفتنی است؛ ولی اینکه کاتب قصدش فقط حصول این تصور بوده باشد، به نظرم بسیار بعید است. گزارش او از کلهمنارهای سمت مشرقی کشور و آنچه بر سر مردمان نورستان رفته است، دستکمی از آنچه بر هزارهها رفته است، ندارد با این تفاوت که سلسله وقایع و ساحهی عمل در شینوار و نورستان محدود است؛ ولی در مناطق مرکزی با تداوم و اعمال خشونت بیشتر بوده است. من بر این باورم که کاتب چنان قصدی نداشته است، بلکه به عنوان یک مورخ حقیقتجوی و واقعگوی کارنامهی امیر عبدالرحمان خان را در هزارهجات بدانگونه بیان کرده است که رنگ و ننگ آن نه به هفت آب که به صد آتش هم پاک نمیشود.
پیشتر گفتم کاتب در جاریهخانهی کابل پرده از روی کار امیر برمیدارد و این رمزگشایی چند بار دیگر با نقل عین کلام گهربار حضرت والا در نمکنشناسی اقوام خودش (افغانها) با این عبارت که «من بهترین مراتع و سرزمینهای آباد را از هزارهها گرفتم و به شما دادم و شما قدر آن را ندانستید» از نیات پلید او به عمل آورده است. این سخنان هم که از زبان او نقل میشود، چیزی نیست که دیگران از جملهی امیر حبیبالله خان و قاضیالقضات و چند تن دیگر که بر «سراجالتواریخ» نظارت و اشراف داشتند، نشنیده باشند؟ ممکن است این اشارات در سراسر سراجالتواریخ پراکنده باشند؛ ولی کاتب از خوانندهی بصیر کتاب خویش توقع دارد که داوری نهایی را با جمع کردن این موارد پراکنده به عمل آوردند.
پرسش: شما بهعنوان یک کاتبشناس که تتمهی جلد سوم و دو بخش جلد چهارم «سراجالتواریخ» را ویرایش و فهرستنویسی کردید و بر آن مقدمهی مبسوطی نگاشتید، در مقدمهتان هم در مورد نثر کاتب و تلاشهای او دربارهی تغییر سنت انشاء و نویسندگی اشارت فرمودید، نثر کاتب را در سراجالتواریخ چگونه ارزیابی میکنید و تفاوت این نثر را با نثر کتابهای تاریخی زمان کاتب و پس از آن، چگونه میبینید؟
پاسخ: دربارهی این پرسشتان که از چگونگی شیوهی نگارش کاتب یا به طور کلی نثر او و نقاط قوت و ضعف آن پرسیدهاید، باید به آگاهیتان برسانم که در مقدمهی مجلد چهارم پارهای مهم از شیوهی نگارش کاتب و طرز جملهبندی و درج پیام و اطلاع دربارهی یک واقعه یا رخداد و فرد و شخص یا مسائل دیگر آن و کاربرد کلمات و احادیث و احیاناً استناد به شعر که بسامد بالایی ندارد و… را برشمردهام و بررسی تفصیلی آن را به مجال دیگر و از جمله به جوانان و دانشجویان رشتههای تاریخ و زبان و ادبیات فارسی واگذاشتهام تا با پرداختن دقیق و علمی بدانها، پرده از رخسار نثر ویژهای کاتب در «سراجالتواریخ» و آثار دیگر او بردارند. خوشبختانه نثر کاتب و شیوهی نگارش او، موضوع پایاننامهی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی خانم ام فروه موسوی در دانشگاه بینالمللی امام خمینی قرار گرفت. این اولین پژوهش علمی دانشگاهی در این زمینه بود که انجام گرفت. پس از آن نیز شیوهی تاریخنگاری و زبان و نثر علامه فیضمحمد کاتب مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است و تعدادی مقاله در این باره نگاشته شده است؛ ولی هنوز کار تمام نشده است و این حرکت سازنده و پژوهشهای علمی ادامه یافته است.
تفاوت بسیار نمایان نثر کاتب با نثر و نگارش تاریخهای دیگر؛ از جمله تاریخ احمدشاهی و دره الزمان و نظایر آن در سادگی و روانی و پرهیز آشکار کاتب از اعمال صناعات مختلف ادبی و تبدیل نثر تاریخ به نثر منشیانه و فنی و متکلف است. من این اقدام کاتب را هم آن روز که آن مقدمه را مینوشتم و هم امروز که به پرسش شما پاسخ میدهم، اقدام آگاهانهی کاتب در تغییر شکل تاریخنویسی و نثر متناسب با تاریخ و آغاز دورهی تحول نثرنویسی در دوران معاصر یعنی از یکصد و ده سال پیش به اینسو میدانم. کاتب با آن نثر فوقالعاده زیبا و استوار در گام اول فهم تاریخ را برای ما آسان کرد و در گام دوم، با نگارش هزاران صفحه کتاب نمونهای عینی از این نثر به دست داد که بیگمان موجب تحول نثر فارسی در دورههای بعد شد. البته کاتب در میدان تاریخنگاری و محمود طرزی در میدان روزنامهنگاری مبدأ این تحول شدند. در گام سوم، کاتب با نشان دادن ضعف نثرهای دوره و زمانهاش که در منشأت دیوانی دربارهای افغانستان رایج بود و با نقل نمونههایی از آنها نشان داد که نویسندگان و دبیران و منشیان در چه پایه و مایه از سواد ادبی و دانشهای بایستهی این کار، قرار داشتند و نثر رایج و متداول میان آنان چه مقدار آشفته و بیسروسامان و کلیشهای بود. به سخن دیگر میتوانم بگویم علامه فیضمحمد کاتب با دانش و آگاهی و تجربه و اشرافی که بر نثر روزگار خویش داشت، در کالبد نثر ازرمقافتاده و سرد و بیجان روزگار خود نفس و جان تازهای دمید.
بر پایهی اشارات متعدد کاتب در مجلد چهارم «سراجالتواریخ» میتوانم بگویم که صدای او یگانه صدا در یکصد و اندی سال پیش است که به لزوم تغییر شیوهی نگارش متناسب با مقتضیات زمانه شنیده میشود که بارها تأکید و تکرار شده است. تا آنجا که من اطلاع دارم، این مایه دلسوزی و نگرانی دربارهی زبان و نثر فارسی را در کمتر اثری در آن روزگار و تا سالها پس از او در آثار نویسندگان سراغ ندارم. صرف همین دغدغهی زبان و نثر جایگاه کاتب را از دیگران بسیار برتر میبرد و در تاریخ نثر پارسی معاصر به عنوان نویسندهی دغدغهمند و نگران نگارش فرزندان کشور و آموزش درست زبان و انشاء، از او یاد میکند و باید یاد کند. کاتب شادمانی خود را از آموزش انشاء در مدارس و مکاتب جدید دورهی امانی پنهان نمیکند و گنجانیده شدن این درس در میان دروس دیگر، او را به آیندهی نگارش و انشاء در کشور امیدوار میسازد. در میان آثار او از کتابی به نام «امان الانشاء» یاد شده است که احتمالاً کتاب درسی دورهی امانالله خان بوده است. از منظر نگرانی و دغدغهمندی، گویی کاتب هماکنون در میان ما و در جامعهی ما زندگی میکند که نگرانی خود را از آیندهی نثر و زبان فارسی در این اوضاعواحوال ابراز میدارد.
پرسش: جناب استاد، جلد چهارم سراجالتواریخ مانند سه جلد قبلی آن زیر نظر دربار نوشته شده یا کاتب در نوشتن آن، آزادی عمل نسبی داشته است؟
پاسخ: دربارهی آزادی عمل کاتب در نگارش مجلد چهارم، دو نکته را باید در نظر بگیریم: یکی آنکه بخش عمدهی مجلد چهارم در زمان حیات امیر حبیبالله خان به نگارش درآمده بود و بنا بر گزارش خود کاتب با رخدادهای بعدی، کوتاه شدن دست کاتب از ادامهی کار تاریخنویسی در دورهی امانالله خان، آن کار ناتمام ماند. تا آنکه هفت سال پس از خانهنشینی به دعوت فیضمحمد خان، وزیر معارف، در ازای دریافت مزد با احتساب تعداد خط و ورق به نگارش مجدد مجلد چهارم پرداخت. پیداست که نگارش مجدد بر اساس اسناد و مدارکی بود که وی از دفاتر و دیوانهای دولت فراچنگ آورده بود. به همین سبب، تا آن بخش از کتاب که کاتب به آن اسناد دسترسی داشت است، تفصیلیتر و با ذکر جزئیات همراه است؛ ولی پس از آن که دوباره به نوشتن دعوت میشود برای نگارش قسمتهای بعدی، اسناد و مدارک غالباً از دسترس او دور است و ناگزیر با توجه به اسناد و مدارک کمتر بر اساس چشمدید خود و یا روایت از زبان آگاهان، بقیهی مجلد چهارم را به پایان میبرد. چنان به نظر میرسد که در این دوره کاتب در نگارش تاریخ آزادتر است؛ ولی از نظر دسترسی به اسناد و مدارک محدودتر است.
پرسش: یکی از مسائلی که کاتب در سراج به شکل گستردهای بدان توجه داشته، اختلاف درونی میران و نخبگان هزاره در مواجهه با عبدالرحمان است و نیز توجه ویژهی کاتب به خیانتهایی که از سوی خود شیعیان بهعنوان جاسوس، راهبلد، عامل حکومت و غیره صورت میگرفته است. بدنظر شما خواست دربار در این امر دخیل بوده یا کاتب شخصاً به این مسأله توجّه ویژهای دارد؟
پاسخ: در مورد گزارش اختلاف درونی میران و کدخدایان هزاره در مواجهه با امیر عبدالرحمان خان، کاتب با گزارش واقعبینانه هر دو گروه از هزارهها مدافعان و موافقان با حکومت و مخالفان از حکومت، ما را در جریان امور قرار میدهد. این بدان معنی است که آن گروه که با حکومت امیر موافق بودند مانند سایر به اصطلاح رعایا مکلف بودند هم به افراد و هم به امداد و امکانات سپاهی را که به فرمان امیر برای سرکوب به اصطلاح طاغیان (مخالفان) از چهار گوشه بسیج کرده بود، مشارکت کنند. البته که از آنان به عنوان راهبلد و آشنا با کوه و کمر و درهها استفاده میشد که شد؛ اما من با به کار بردن تعبیرها و القاب امروزی جاسوس خواندن و خائن نامیدن آنان موافق نیستم. این تقسیم به دو گروه موافقان با حکومت (خائنان و جاسوسان) و مخالفان (قهرمانان و مبارزان) که تعبیرات امروزی است، برای دیروزیها موافق نیستم.
اما و اما و اما بیایید با حضرت فیضمحمد کاتب در این گزارشها و آنچه بر سر مناطق مرکزی رفت، همراه شویم تا به ما بگوید که پس از غلبه یا تصرف و غارت و سوختن و بردن و برده کردنها، بر سر موافقان دیروزی، همان آمد که بر سر مخالفان، با مشارکت موافقان آمده بود. پیشنهاد من این است که سرگذشت این موافقان را در فردای غلبه بر هزارهجات از زبان و بیان کاتب با دقت بخوانیم تا ببینیم که اموال و املاک این موافقان دیروز به اتهام تمرد و طغیان چگونه از آنان با همان فرمان و روش از پیشتعیینشده از آنان گرفته و به دیگران بخشیده شد؟ اینجا همان گرانیگاه (نقطهی ثقل) داستان لشکرکشی به هزارهجات و مناطق مرکزی است که کاتب ما را به درنگ و تأمل فرامیخواند و اینجایگاه، یکی دیگر از جایگاههای کلیدی «سراجالتواریخ» است که با درک و شناخت درست آن بار دیگر دست امر باز و نقاب دروغ از چهرهی این مستبد تاریخ برداشته میشود.
جناب استاد، صمیمانه سپاسگزارم از لطف و بزرگواری شما که با تمام محدودیتها، کمفرصتیها و مشغلههایی که داشتید، حوصلهمندانه و بزرگوارانه به پرسشهای ما پاسخ ارائه فرمودید و ما و مخاطبانمان را از داشتههایتان بهرهمند ساختید.





نظر بدهید